در دفاع ازقلعه ­نویی

 

بدون تعارف وضعیت دردناکی است. موضوع حدف استقلال از لیگ آسیا خودش به اندازه کافی ناراحت ­کننده هست که نیاز به مرثیه ­سرایی بیشتر نداشته باشد. اما چیزی که این موقعیت را دردناک­تر - و به عبارت دقیق­تر کثیف­تر-می­کند، هجوم­های بی­نهایت غیرمنصفانه ­است که به اثرگذارترین و کلیدی­ترین عامل موفقیت­های چند سال اخیر استقلال روانه شده است. زهی سعادت و نیکبختی که فرصت رسیده تا کسی را که ۳ سال دنبال بهانه برای کوبیدنش می­گشتیم، حالا می­توانیم بکوبیم. دروغ، اغراق، و وارونه جلوه دادن واقعیت­ها هم که همیشه ملس بوده، الان که می­شود با آن حال یک آدم موفق و با تداوم را گرفت، صد البته ملس­تر است...

یک چیز را همین اول مشخص کنم: مخاطب اصلی این نوشته استقلالی ها هستند. بعضی جاها مشخصاً از دید ناراحتی های یک استقلالی به موضوع نگاه کرده ام. علاوه بر این، اگر هم – چه استقلالی هستید و چه غیر استقلالی - مثلاً مشکل اصلی شما با قلعه ­نویی در مدل حرف زدنش است یا اینکه کلاً معتقید سرمربی تیم ملی ایران تحت هر شرایطی باید خارجی باشد و همه مربی های ایرانی به درد جرز دیوار می­خورند و ... خلاصه به دلایلی شبیه اینها، فکر می­کنید کوبیدن قلعه ­نویی در این موقعیت، مستقل از مقصر بودن یا نبودنش، خدمت به فرهنگ و هنر و ورزش و... ایران است هم باز موضوع خاصی برای دیالوگ بین من و شما وجود نخواهد داشت. این نوشته را بخوانید فقط اگر فکر می­کنید می­توانید چند دقیقه ای به انصاف در حوزه قضاوت درباره افراد و عملکردشان پای­بند باشید و البته خوشحال می­شوم اگر نظر هم بدهید.

۱) اول از همه، قبول دارم که قلعه ­نویی هم در این فاجعه اخیر حذف استقلال از آسیا مقصر است؛ و البته قویاً هم معتقدم که به هیچ وجه مقصر اصلی نیست. مقصر اصلی را در درجه اول وزارت رفاه و هیأت مدیره وقیح(!) و ضعیفی که بر استقلال حاکم کرد میدانم و در درجه بعد حماقت و کند ذهنی دبیر فدراسیون فوتبال در فکس نکردن لیست ۲۶ نفره ای که روز ۲۱ بهمن به او تحویل داده شده بود. لطمه ­های دنباله­ دار وزارت رفاه به استقلال و بحرانهایی که در جنگ قدرت "کی مدیر عامل باشد" به پا کردند، یک سالی است که جریان دارد و البته آخرین این لطمه ­ها هم انتصاب مدیر عامل ضعیف و همه کاره کردن قلعه ­نویی در امور سازمانی استقلال بود. می­گویند: "قلعه ­نویی – با وجود سمتش در تیم ملی - نباید اینقدر در استقلال اختیاردار همه چیز میشد." قبول، اما سؤال می­کنم کدام ما از قدرت بدش می­آید؟! قلعه ­نویی که خودش از همه سمت­هایش در استقلال استعفا داده بود؛ اما وقتی هیأت مدیره و مدیر عامل برای سرپوش ­گذاشتن برای ناتوانی­هایشان در جمع ­کردن باشگاه قلعه ­نویی خواستند: "آقا شما بیا و همه کاره شو" تا از نفوذ و کاریزمایش استفاده کنند، برگشت.

مسخره برای من مقایسه دو شغله بودن قلعه ­نویی با دو شغله بودن مایلی کهن در تیم امید و سایپاست. مایلی ­کهن "سرمربی" سایپا بود، تمام وقت درگیر باشگاه بود، تیم امید را ول کرده بود و می­گفت "وقت زیاده حالا!"، از طرف دیگر تیم سایپای او تیم آخر جدول لیگ بود(!) و تیم امیدش هم با فضاحت از کره و چین، در زمین خودی و حریف باخت و حذف شد. محض یادآوری تیم "امید" ی که تحویل گرفته بود چند ماه قبل قهرمان آسیا شده بود. کجای این داستان شبیه داستان قلعه ­نویی است؟! تیم ملی بحران ­زده تحویل گرفت و در اوج بی­صبری و بی ­انصافی روشن فکران و تاریک ­فکران(!) با نهایت آبرومندی توانسته تا به حال از تیمش بازی بگیرد؛ تیمش هم خوب نتیجه گرفته و هم خوب بازی کرده. جو این چند ماه پیش هم یادمان نرفته که روشنفکرترین(!) روزنامه ورزشی بعد از یک مساوی با سوریه در اولین بازی رسمی تیتر زد "حذف شدیم!" (در حالی که تیم ایران یک بازی از ۵ بازی اش را انجام داده بود) یا آن دوست استقلالی اصلاح ­طلب در که در وبلاگش نسبت قلعه ­نویی به برانکو را مثل نسبت احمدی ­نژاد به خاتمی دانست، آن هم بعد از یک بازی. البته دو ماه بعد تیم ایران ِ قلعه ­نویی تیم اول گروه شد، بدون باخت و با 3 امتیاز اختلاف با تیم دوم، کره جنوبی. استقلال هم در اوج هردمبیلی مدیریتی، توانست در لیگ لااقل خوب نتیجه بگیرد، با بازیکن ­هایی بسیار ضعیف­تر از فصل قبل. تفاوت اصلی البته این نیست که تیم ملی قلعه ­نویی خوب بازی کرد و خوب نتیجه گرفت و تیم امید مایلی ­کهن افتضاح بازی کرد و افتضاح­تر نتیجه ­گرفت؛ تفاوت اصلی در اینجاست که استقلال در آن وضعیت بحران ­زده قلعه ­نویی را لازم داشت و او با التماس هیات مدیره برگشت و خیلی از حاشیه ­ها و بحرانها را هم کنترل کرد (نتایج استقلال این فصل را مقایسه کنید با نتایج پرسپولیس در این فصل و فصل پیش، در حالی که بازیکنان هر دو تیم هر روز شاکی بودند که "پول ما را نداده اند") اما این موضوع در مورد رابطه مایلی ­کهن و سایپا اصلاً صدق نمی­کرد: رابطه ی آنها فقط بر سر پول بود و مایلی کهن هیچ نقش حیاتی ای نداشت که از عهده کس دیگری بر نیاید. انکار هم نمی­کنم که شهوت قدرت ­طلبی قلعه ­نویی در پذیرفتن سمت رئیس سازمان در استقلال مؤثر بود، اما چه کسی را سراغ دارید که وقتی در کارهای قبلی ­اش، آن هم در اوج فشار انتقادها، موقق بوده، بعد از موفقیت طلب اختیارات بیشتر نکند...؟ البته زمان گذشت تا با شیرین­کاری دسته­ جمعی باشگاه و فدراسیون، فاجعه آسیایی اتفاق افتاد.

۲) حالا فاجعه اتفاق افتاده و عقده­ گشایی­های آدم­های مختلف و ازجمله استقلالی­های پشت خط مانده فوران کرده. شیوه نفرت ­انگیز احساسی ای هم که الان مد شده این است که می گویند "مگه قلعه ­نویی برای استقلال چی کار کرده؟!" دایه ­­های مهربان­ترین از مادر که هر کدام در روزهای سخت استقلال را رها کردند، حالا رگ غیرت استقلالی بودنشان بیرون زده و وا مصیبتا سر داده­ اند که انگار یک اجنبی آمده و در لباس دوست ریشه استقلال را زده! آقای شاهرخ بیانی، محبوب­ترین بازیکن سال­های راهنمایی من (۶۹-۷۱)، یکی از این هاست که چپ و راست مصاحبه می­کند و می­گوید قلعه نویی هیچ کاری برای استقلال نکرده و این اقبالی کمک مربی سوم بوده که استقلال را قهرمان کرده! شاهرخ بیانی معتقد است خون او و دیگران از قلعه ­نویی خیلی آبی تر است، چون چند سال قبل از قلعه ­نویی به استقلال وارد شده بوده. ایشان اول از همه حرفهایش ، با استراتژی وکلا در دادگاه(!)، سوتی تاریخی ­اش، جدا شدن از استقلال و یک فصل بازی کردن در پرسپولیس، را ماست مالی می­کند که: "من با مدیران استقلال مشکل داشتم و به خاطر این جدا شدم" قبول آقای بیانی، آن یک فصل حتماًٌ مجبور بودی از استقلال بروی، حتماً هیچ باشگاه دیگری جز پرسپولیس هم در شأن تو نبود. حتماً هم اینکه در بازی مستقیم پرسپولیس- استقلال پشت ضربه پنالتی ایستادی و آن همه تماشاچی استقلالی را تحقیر کردی از شدن عشقت به لباس آبی بود، میدانیم که مرز عشق و نقرت چند سانتیمتر بیشتر نیست! آن چند سالی هم که باز استقلال را ول کردی و رفتی امارات هم قبول، اشکالی نداشت، خوب پول لازم داشتی (البته حالا که قلعه ­نویی از استقلال به پولرسیده تو شاکی هستی). همه اینها موجه، لطفاً فقط این یک مورد را جواب بده: آن فصل ۷۰-۷۱، اولین لیگ آزادگان، که در استقلال بودی و وسط نیم فصل دوم استقلال را ول کردی و برای هر بازی ۱۰۰ هزار تومان رفتی ذوب آهن چطور؟ محض یادآوری: آن فصل استقلال با فقط ۲ امتیاز اختلاف با پاس دوم شد! آقای بیانی، یک مقایسه ای بین وفاداری خودت و قلعه ­نویی به استقلال بکنید و بعد از این دم از PH استقلالی بودنت بزن. بر خلاف شما قلعه نویی از زمانی که به استقلال آمد، تا آخر ماند. با استقلال به دسته ۳ هم رفت و تیم را به دسته اول برگرداند. در آخرین سال حضورش در استقلال (سال ۷۵) – در حالی که همان سال در ضد استقلال­ترین تیم ملی تاریخ ایران، تیم مایلی ­کهن، ملی پوش بود و هنوز بازیکن و کاپیتان استقلال بود، توسط حجازی از استقلال کنار گذشته شد و البته بدون سر و صدا رفت و دیگر هم بازی نکرد.

داستان شیون و واویلاهای بی ­پایان آقای حجازی هم در نوع خودش جالب است. اول از همه، جداً من ِ بی­دانش که فوتبال ملی و باشگاهی را از سال ۱۳۶۵تعقیب می­کنم، و فقط صحنه های ۸ گل تاریخی ای که آقای حجازی در جام ۱۹۷۸در دروازه تیم ملی خورد را دیده ام (که به هیچ توپی نه نمیگفت) و نیز توصیف نقش کلیدی ­اش در حماسه شش ­تای ۵۲ را شنیده ام، جداً خودم را صاحب صلاحیت اظهار نظر در مورد توان او به عنوان بازیکن نمی­دانم! اما برایم همیشه جای سؤال بوده که چرا این آقا که مدعی ­است مظلومانه در ۲۹ سالگی از تیم ملی کنار گذاشته شده، ۱-۲سال صبر نکرد تا با کیفیت بازی ­اش خودش را دوباره به تیم ملی تحمیل کند و با دل نازکش بلافاصله سر به بنگلادش گذاشت؟ البته این هم حتماً از تعصب استقلالی اش بوده. دوران بازیکن بودن حجازی را ندیده ام، اما دوران مربی گری اش در استقلال تهران و رشت (که از لیگ برتر به دسته یک فرستادش) را خوب دیده­ ام! در دو فصل و نیم حضورش در استقلال این کارنامه را داشت: فصل اول- استقلال را به عنوان تیم نهم جدول تحویل گرفت و بعد از ۱۵بازی با عنوان تیم ششم به آخر فصل رسید. در همان سال تیم را در نیمه نهایی جام در جام آسیا تحویل گرفت وبین ۴ تیم چهارم کرد. فصل دوم – استقلال او قهرمان لیگ شد، این تنها فصل موجه استقلال با حجازی بود. فصل سوم، چند هفته به پایان لیگ از کار برکنار شد، در حالی که تیمش جام آسیا را در تهران از دست داده بود، تیم روز به روز بدتر بازی میکرد، تعویض ­های حجازی در هر بازی فاجعه به بار می­آورد (اوج این تعویض های مرگبار او در فینال جام باشگاههای آسیا و همینطور در بازی آخر حجازی مقابل سایپا بود که استقلال بعد از تعویض های او برد ۳-۱ را با باخت ۴-۳ عوض کرد؛ بعد از این بازی حجازی برکنار شد) در آخر دوره حجازی، استقلال با حدود ۱۵ امتیاز اختلاف با پرسپولیس که اول بود، تیم سوم لیگ بود (بعد از برکناری او با مربیگیری زرینچه دوم شد)؛ آن هم در لیگ ایران که هیچ وقت تا آن موقع هیچ تیم شهرستانی ای اول یا دوم نشده بود! البته مشکل اصلی آن دوره بد نتیجه گرفتن نبود، مساله این بود که به قول مدیرعامل وقت استقلال، حاشیه و بی اعتمادی تیم را فلج کرده بود. بازیکنان عادت کرده بودند که هر روز شخصاً و به اسم، از طرف حجازی با اتهام های خیانت و توطئه روبرو شوند. دست و پای همه در زمین می­لرزید که نمونه بارز آن واکنشهای برومند دروازه بان ملی پوش استقلال بود که در اثر اتهامهای حجازی به فاصله چند روز قبل از نیمه نهایی آسیا،در آن بازی از شدت استرس تمام توپها از دستش ول میشد. و در فینال از دروازه بانی استفاده شد (یحیوی) که یک فصل بازی نکرده بود.


به اینها اضافه کنید بودجه هنگفت و بی سابقه ای که در فاصله سال ۷۶تا ۷۸ در استقلال خرج شد. فرهاد مجیدی – که بر خلاف ادعای دروغ این روزهای ناصرخان تا آخر دوره حضور او با استقلال بود و ترانسفر نشد و در تمام بازیهای جام باشگاهای آسیا بازی کرد- با آمدنش به استقلال رکورد نقل و انتقالات را شکست. موج بی سابقه دیگری هم از بازیکنان اسمی به استقلال سرازیر شد: اکبرپور و دین محمدی، سوپر استارهای آذربایجان، بختیاری زاده و تهامی، سوپراستارهای خوزستان(تهامی چند هفته ای بیشتر با اخلاق حجازی کنار نیامد و به اهواز برگشت) ، یزدانی، سوپراستار فارس، چند نفر از بازیکن های فیکس تیم امید مثل چینی و تیموریان و ملکیان، ملی پوش­هایی مثل نوازی و علی موسوی و گروسی، و بالاخره بهترین گلزنان لیگهای قبل، مومنی و هاشم حیدری. آن وقت آقای حجازی مدعیست بدون بازیکن تیمش را به آسیا برده! سوال من اینست: حجازی چند بازیکن جوان از داخل خود استقلال، تیم های امید یا جوانان، رو کرد؟ لطفاً فقط یک نفر اسم ببرید، بیشتر نمی­خواهم! تآسف آور اینکه ضعیفترین نقطه تیم استقلال در دوره حجازی، دروازه تیم بود، آن هم در دوره مربی گری عقاب آسیا! آقای حجازی البته وعده داده بود از دروازه بان سوم استقلال عقاب دیگری بسازد، که دیدیم چقدر تحقق پیدا کرد. حالا این را مقایسه کنید با بازیکن­های جوانی که در دوره قلعه ­نویی، از دل تیمهای پایه استقلال ظهور کردند ، در تیم اصلی به آنها اعتماد شد، و نهایتاً به تیم ملی هم رسیدند: طالب­لو، قربانی، صادقی، .... باز مقایسه کنید خریدهای اسمی دوره قلعه ­نویی را با دوره حجازی یا حتی پورحیدری. بزرگترین خرید دوره قلعه ­نویی، عنایتی بود که خریدش را اول اتلاف پول محسوب میکردند، اما در ۳ فصل حدود ۶۰ گل زد. و بالاخره جالب است مقایسه آمار استقلال در داربی مقابل پرسپولیس در دوره حجازی با دوره قلعه نویی: حجازی ۳ بار مربی استقلال در داربی بود، با یک باخت ۳-۰، یک باخت ۱-۰، و یک مساوی ۱-۱. و قلعه نویی ۶ بار این نقش را داشت، با ۳ برد و ۳ مساوی.

۳) قلعه ­نویی به عنوان بازیکن ملی هیچ وقت به حقش نرسید. هر دفعه یا به بهانه ترافیک خط هافبک به نیمکت چسبید یا در اوج حساسیت بازیهای ملی مصدوم شد. در سالهای آخر بازیش که می­گفتند نصف بازی دوره جوانیش را هم نمی­کند، در تیم ملی فیکس بود و همیشه از بهترین­ها. نمونه اش بازیهای انتخابی جام جهانی ۹۴ که بدون شک بهترین بازیکن ایران بعد از دایی بود. اما خوشبختانه در دنیای مربی­گری مصدومیت وجود ندارد (!) و آنقدر لازم نیست منتظر پسند مقام بالاتر باشی تا توانت را نشان بدهی. یقین دارم که ژنرال سال­های قبل خط هافبک استقلال که با قدرت رهبری میانه زمین و سانترهای ویرانگرش تاریخ را برای استقلالی ها رقم میزد، امروز هم توان رهبری، کاریزما، هوش، سیاست، قدرت تحلیل، فهم بالای فوتبال، و شجاعت لازم را برای اینکه یکی از موفقترین مربیان تاریخ ایران باشد، دارد. او با سن کمش در هر تیمی که به عنوان مربی وارد شده موفق بوده: چه در باشگاههای تهران؛ چه وقتی استقلال بحران زده را بعد از شُک از دست دادن لیگ برتر در سال ۸۱ در هفته آخر، تحویل گرفت و پله پله در جام حذفی بالا آورد و قهرمان کرد و تحویل کٌخ داد و رفت؛ چه وقتی استقلال اهواز را در ته جدول لیگ تحویل گرفت و از سقوط نجات داد؛ و چه سه سالی که سرمربی استقلال بود. او بدترین تیم تاریخ استقلال را (با رتبه نهم از فصل قبل و رتبه ۱۶ ام از نیم فصل قبل) تحویل گرفت، و در تمام این مدت ۳ساله، همراه با زیباترین بازیها، تیمش را در اوج حفظ کرد؛ استقلال تنها تیم مدعی قهرمانی در تمام طول این سه سال بود. کدام مربی در تاریخ استقلال بوده که ۳ سال تیمش را در اوج نگه دارد و ۶ بازی پیاپی از پرسپولیس نبازد؟ و بالاخره در این چند ماه حضورش در تیم ملی هم کارنامه موفقی داشته...

۴) البته نقاط ضعف جدی هم دارد که شاید باعث سقوطش شود : لحن صحبت نه چندان فرهیخته، پرخاش در موقع عصبانی شدن، اهمیت دادن بیش از حد به سیاست­بازی و نان قرض دادن به پیش­کسوت­های نسل گذشته در تیم ملی، و... افسوس­ آورترین موضوع برای خود من این است که چرا قلعه نویی که در سال­های بازیکن بودنش همیشه سمبل اخلاق و آرامش در زمین بود، بعد از یک فصل پیش ­گرفتن همین شیوه به عنوان مربی در استقلال ( فصل ۸۲-۸۳)، تغییر روش داد. دلیل اصلی اش به نظرم از دست دادن دو جام قهرمانی (لیگ و حذفی) در آخرین قدم و در اثر اشتباه های پیاپی داوری در آن سال بود که احتمالاً قلعه ­نویی را به این نتیجه تلخ رساند که بدون داد و بیداد و با "حفظ کلاس" نمی­تواند در این فوتبال حق تیمش را بگیرد!

۵) فوتبال ایران از این دوره­ های بی انصافی به خودش زیاد دیده. از اولین سال­هایی که فوتبال ملی را تعقیب میکردم، به یادم مانده که چطور از در و دیوار فحش و ناسزا بر سر پرویز دهداری می­بارید و با گذشت چند سال همان ناسزاگوها رزومه ­هایشان را با ذکر خاطراتشان با دهداری قوی می­کردند! در دنیای سیاست ایران هم تا بوده همین بوده. مردمانی هستیم که از خراب کردن همه چیز بر سر یک نفر لذت می­بریم؛ و وقتی که آن یک نفر تا همین چند روز قبل در اوج قدرت و محبوبیت بوده، این ترور شخصیت و تکفیر برایمان بسی لذت ­بخش ­تر است!

و البته زمان داور منصف­تری است...

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اعظم

قلعه نوعی يا قلعه نويی؟

سر توماس

نميدونم. فکر کنم "نويی" درسته. حالا خيلی تاثيری تو بحث نميذاره!

سر توماس

کاوه، خیلی بحثت جالب بود، جدا لذت بردم. توضیح واضحاته که من خب به همش موافق نیستن اما برام خیلی جالب بود. ضمنا نکونام رو هم جزو "امیدهای مربیگری ایران" نمیدونم!

کاوه

اتفاقا من بابت اين سوتی خفن عرذ می خوام به خدا قلعه نوعی بود تا همين ديروز ... :دی ...

سر توماس

اتفاقا تا همين ديروز که روزی ۸۰۰ بار هر دوتاشو همه جا ميگفتن، من بر اساس اجتهاد خودم(!) میگم قلعه نویی معنی دار تره!

هلمز

دمت گرم ..چقدر وقت گذاشتی...اين مقاله جای چاپ شدن توی روزنامه داره...هر چند من با تمام نظراتت موافق نيستم.

آزاده

من مطابق مقدمه بحث طرف صحبت اون يستم. اما تقصير هر کسی که بود، بابت حذف استقلال متاسف شدم. و باهاتون هم‌دردي مي‌كنم. راستي تو همه‌ي اين اطلاعاتو حفظي يا وقت گذاشتي و پيداشون كردي؟

سر توماس

ممنون برای همدردی آزاده. متاسفانه از حفظ بود همش!

نازنين

آقای سروووووووووش! آدم بد نیست یه بار واسه دقيقه ۹۰ بودن تنبيه شه !

مجتبی

و زمان بهترين قاضی خواهد بود برای يک زير آب زن