گل آلوده

مثل هیچ کس نبود.

ایستاده بود و تند و تند حرف میزد. بدون تکلف و تعارف و با حرارت از کارش دفاع می کرد، اما شور غیرعادیش تو ذوق نمی زد. به به و چه چه الکی از نظرات کسی نکرد. جلوی اون همه نگاه نقاد، وقتی می خندید، خنده رو تا عمق چشم هاش می  شد دید. مزه پرانی هاش برنامه ریزی شده نبود. خودش بود، و فقط خودش. حتی پز دادن هاش هم روی اعصاب کسی نمی رفت. مثل هیچ کس نبود.

لازم نیست وقتی "بارون می باره"، یاد کسی یا "گلبرگ های خیس"ش روی "خاک شوره زار" بیفتی تا از شُکوه گِل آلود اون انسان به حیرت برسی. گاهی میشه بدون حس رمانتیک غرق زیبایی شد.

در بلندی مقام انسان امروز از نزدیک چیزی دیدم که باید می نوشتم. چیزی که در این 34 سال، در قصه ها خونده بودم، اما با چشم خودم از نزدیک ندیده بودم. اینکه سخت زمین بخوری، اون طور آشفته باشی، و ظرف چند سال این طور با شکوه، اما ساده و خاکی و گلی بلند شی و بدرخشی. چیزی دیدم که باز امیدوار شدم آفرینش انسان زیبا بوده.

ای گل آلوده گل من.

/ 0 نظر / 3 بازدید