نزار قبانی

یکی از کتابهایی که از نمایشگاه خریدم، اشعار نزار قبانی، شاعر سوری، بود. از ۴-۵ سال پیش دیگه چیزی ازش نخونده بودم، با اینکه اون موقع شعرهاشو خیلی دوست داشتم. اون زمان تو روزنامه گاهی شعرهاشو میخوندم. این کتابش هم خیلی قشنگه، چه اشعار اجتماعی، چه اشعار عاشقانه.

آب دریا از دریا بزرگ­تر می­شود 

و اشک بزرگ­تر از دیدگان

و مساحت زخم بیش­تر از مساحت بدن

هر بار من را به تو متهم کنند

احساس برتری می­کنم

[هرچند برای رفع اتهام[ کنفرانس مطبوعاتی برپا میکنم

با برق رسوایی بر آستین

مشکل من با نقد اینجاست

که هر بار با جوهر سیاه شعری نوشتم

گفتند: از چشمان تو اقتباس کرده ام اش

                                                

                                                                                    نزار قبانی – دنیا ساعتش را با چشمان تو تنظیم  می­کند

/ 2 نظر / 3 بازدید
محسن

سلام سر توماس مور. من البته اراسموس تو نيستم و در ستايش ديوانگی هم کتابی نخواهم نوشت. ولی عموما از وبلاگت خوشم اومد. اين دومين شعريه که از نزار می بينم و البته اين هم زيباست. مرسی از اينکه اينجا گذاشتيش...

ندا

چه جالب آقای سر توماس! اول معذرت که من -احتمالا- دیر دیدم کامنتتون رو چون دیگه عکسام رو تو اون وبلاگه آپلود نمی کنم و تو حیاط خلوت می ذارم امشب هم اتفاقی سر زدم بهش. اما چیزی که جالبه اینه که سال ها قبل، اون اوایل که وبلاگم (اینی که لینکش این جا هست!) رو درست کرده بودم، شما چند باری به من سر زده بودین و من هم به شما سر زدم. الان که اومدم اینجا یادم اومد! آهان، نشناختین؟! من همونی هستم که شما از کامنتای وبلاگ اعظم اومدین تو وبلاگش!! خوش وقتم از آشنایی مجددتون، موفق باشین!