خداحافظ شریف

 

چهارشنبه، اول تیر، آخرین امتحان را دادم. همه چیز MBA تمام شد، کامل. نه کلاس و درسی مانده، نه امتحانی، نه پروژه­ای، نه ارائه ­ای. عجیب اینکه این تمام شدن، بیشتر حس خالی شدن دارد، تا رهایی. هادی هم همین را میگفت.

 

8سال در این دانشگاه، چه راحت گذشت. با صعود به جام جهانی آمدیم و با با صعود به جام جهانی هم رفتیم. با خاتمی آمدیم و با خاتمی هم رفتیم! چرا اینقدر اول و آخرش از زمین تا آسمان فرق داشت؟

 

امشب، 5شنبه شب،هم در جمع 82های دانشکده، در پارک جمشیدیه گذشت. به پاس 2 سال پایمردی و حضور در جمع 82ای­ها،  82 ای شده­ام! چند بار شده که موقع تایپ کردن username ام در کامپیوترهای دانشکده، ناخودآگاه شماره دانشجویی­ام را 82------- تایپ کردم. این هم از برکات طولانی شدن برنامه­ ریزی نشده تحصیلات.

 

سالها بعد، آدمهای این جمع 82ای، از شب دوم تیر، با شادی یاد می­کنند یا تلخی؟ معلوم نیست...

 

فعلاً که....قانع کردن یک نگهبان برج برای تغییر دادن رأیش، در ساعت 2 نصفه شب، هم باعث آرامش نمی­شود.

/ 2 نظر / 4 بازدید
Shabnam

پايان و آغاز مبارکت باشه...

آزاده

به سلامت بري و ان‌شاءالله برگردي.دلمان برايت تنگ مي شود.