پنج گفتار در جهل 

1) در این قسمت قضیه شک ندارم که افراد زیادی در طول تاریخ، به خاطر مصلحت، منفعت، موفقیت، و خیر شخص دیگری، تعمداً تصمیم به کاری گرفته اند که به ضرر خودشان بوده.

اما بد جوری در شکم که چند درصد آنها با قربانی کردن این نفع شخصی، واقعاً خیر بزرگی برای طرف مقابل به وجود آورده اند.

2) اینکه آدم ها یک اشتباه بزرگ را در طول عمرشان بیشتر از یک بار انجام می­ دهند، دیگر چندان برای من عجیب نیست.

فعلاً سعی میکنم با این کنار بیایم که چرا آدم هایی مثل من، تا آخر عمر هم نمی توانند در موقعیت های صفر و یک تصمیم، دست از تکرار بعضی اشتباهات بردارند.

زندگی ها، حدیث شاگردهاییست که در یک امتحان رفوزه می شوند، و وقتی شاگرد مطمئن شد چطور بار بعد - اگر اصلاً بار بعدی بود - باید جواب امتحان را بدهد، بار بعد مدرس چنان امتحان 100 بار سخت تری می گیرد که شاگرد باز هم رفوزه شدن را انتخاب کند.

3) دیدن امریکا در سومینسفر، تصویر بسیار متفاوتی از دو بار قبل به من می دهد. بخش کمترش به خاطر تغییرات من بوده ( که از سفر اول 20 ماهی بیشتر نگذشته)؛ اما بخش عمده اش به خاطر تغییر عینک بیننده است: دو بار قبل توریست بودم، اما این بار از چشم خریدارانه ی کسی نگاه می کنم که قرار است 5 سالی اینجا زندگی کند؛ تفاوت نگاه از زمین تا آسمان نیست، اما به اندازه ی کافی زیاد هست.

4) اینکه در "گور پدر مال دنیا" گفتن، ما گندش را در آورده ایم را لازم نیست یادآوری کنید، خودمان می دانیم. اما آن استاد بنده خدا که در ایمیلش، aslani را asiani تایپ گرد و فردایش فهمید که ایمیل برگشت خورده و برنامه ها را یک روز عقب انداخت، صد سال فکر نمیکرد همین اشتباه یک بایتی، به همراه بی سلیقگی کنسول کانادا در دیر خبر دادن زمان تعطیلی اش، کلی خسارت به ما بزند. به هر حال بانی خیر شد که ما سیاتل را هم تنهایی بگردیم، که برای خودش ونکووری است!

5)  یک گریزی هم به دشت کربلای فوتبال بزنیم: این جریان علی  دایی و بازی استقلال و راه آهن و  دعوت از پژمان منتظری، همین اول کار مربیگری دایی، یک چیز را روشن کرد؛ اینکه عالی ترین مصلحتی که در نظر سرمربی تیم ملی در این فوتبال وجود دارد، "کم نیاوردن من" است. تیم ملی و باشگاه و لیگ و جام حذفی و بازیکن و آن بدبخت هایی که تا 24 ساعت مانده به مسابقه داشتند تمرین می کردند و تدارک می دیدند، بروند کشکشان را بسابند.

اگر بنا به منطق و همکاری بود، میشد از همان اول لجبازی نکرد و بازیکن ها را برای این یک بازی به باشگاه داد؛ اگر بنا به مصلحت اندیشی و سیاست ورزی (از نوع مثبت) بود، میشد از همان اول سه بازیکن از استقلال دعوت کرد تا بازی همان 10 روز پیش لغو شود؛ و اگر بنا بر حفظ مواضع اصولی بود، میشد منتظری یک روز دیرتر دعوت شود تا مسابقه در آخرین لحظه لغو نشود.

بدا به حال ما اگر حتی فصل هایی از عمرمان را این طور زندگی کنیم و فکر کنیم: "بردیم"، "گل زدیم"، "کم نیاوردیم".

/ 5 نظر / 3 بازدید
نازگل

در باب بند 2 به نظرم با بیشتر شدن ظرفیت آدم، حجم چالشهای زندگیش هم بیشتر میشه.(البته این رو یکی از دوستام که خیلی داناست به من گفت. خودم نمی دونستم و هی غر می زدم) در نتیجه شما باید خوشحال باشی که امتحانه هی سخت تر میشه. برای اونایی که رد شدن زیاد تغییری نمی کنه امتحان. در باب بند یک هم به نظر من آدمیزاد باید مسیر زندگی خودش رو "کامل" طی کنه و از تلاقی مسیرها لذت ببره ولی هرگز مسیر زندگیش رو برای قدم زدن توی مسیر زندگی دیگری ترک نکنه. (خودمونیم خیلی قشنگ توصیف کردما [زبان])

نامی

سلام آقا ْیه سوال جهت دونستن تکلیف خودم. این دفعه که به چشم خریدار نگاه می کردی چطور بود؟

مهشید غفارزادگان

درباره نکته 1- بسیار بستگی به تعریف خیر داره. می تونه جواب سوال درصد بزرگی باشه یا اصلا سوال بلا موضوع بشه چون ممکنه آدما هیچ وقت ندونن که یه کاری آخرش خیره یا نه! ولی یه جواب سر راست وجود داره : "الخیر فی ما وقع!"

نوید

دکتر زادمهر که فرمودند حاجی شما (همونی که تو کار ترانسفره!) به دایی خط داده :)

.S.T.M

1) برادر نامی، به چشم خریدار هم عرض کنم باید بیای خودت قشنگ ببینی. خودم هم هنوز نمی دونم تصمیم درستیه که دکترام رو اینجا بخونم و تصمیم بسیار سختی بود. فقط احتمالا اطلاعات مهم جدیدی بهم اضافه نمیشه که تصمیمم عوض شه. 2) مهشید، با نکته اولی که گفتی موافقم کاملا. اما با ""الخیر فی ما وقع" بدجور مخالفم! معتقدم همه آدم ها تصمیم میگیرند و مستقیما در نتیجه این تصمیم ها، بک عده شون موفق و یک عده بدبخت (!) میشن!