سفر (2) : سیب ِ زمینی

 

نماز شام غریـبان چو گـریـه آغازم                   به مویـه ­های غریــبــانه قصه پـردازم

به یاد یـار و دیـار آنچنان بگـریم زار                   که از جهان ره و رسم سفر براندازم

من از دیار حبیبم، نه از بلاد غریب                   مهـیمنا به رفـیقان خود رسـان بـازم

 

اگه فکر کردین من این­قدر اوشگول و رمانتیک و پروانه ­ای(!) هستم که به­خاطر 4روز دوری، دلتنگی کنم و homesick شم و از این لوس بازی ها، عمرًا !  1000سال از این خبرا نیست! تریپ خود "سیب زمینی"! میگین نه، وایسین ببینین ...

 

این شعرو به ­خاطر این دوست دارم که سال اول دانشگاه که بودم، وقتی بعد از 11 سال خونمون رو عوض می­کردیم و این آواز رو گوش می­دادم، یه حس عجیبی داشت ....

 

!!!

/ 6 نظر / 3 بازدید
نوید

برو که دیگه برنگردی! آدم بشو نیس که نیس!!

آلپاچینو

آدم غیر رومانتیک و غیر پروانه ای و غیر اوشگول --- برو خوش باش

elahe

حالا اوشگول که نه دور از جون -ولی حتما رمانتيک و پروانه ای(!) هستی که وقتی می خواستيد خونه تون را عوض کنيد گرفتار اين حس عجيب شدی!

جستجو

کجا قراره بری مگه؟ نکنه دوباره مدينه؟

مسعود

صد رحمت به سيب‌زميني... لااقل وقتي فشارش مي‌دي تو مي‌ره!!!! .... به هر حال هر چي که هستي اميدوارم خيلي زود باز ببينمت...

نرگس

اما ما هی دلمون برای تو تنگ ميشه......