بایکوت

امروز فیلم بایکوت رو دوباره دیدم. بار اول که دیدم 15-16 سالم بود و یادمه روم اثر گذاشت. فیلم ساخت سال  64 هست، به کارگردانی محسن مخملباف و با بازی مجید مجیدی. البته اون موقعی که من فیلم رو دیدم، خود مخملباف از اون مود انقلابی و درد اجتماعی خارج شده بود و تو فاز فیلم های  مدل "گبه" زده بود.

دفعه ی اول که دیدم، از فیلم خیلی خوشم اومد. بعداً که رفتم دانشگاه، به نظرم اومد که مخملباف همچین پیازداغ ایدئولوژی صریح ِ فیلم رو زیاد کرده بود. به اندازه ی قبل دیگه عمیق به نظرم نمیومد.

امروز که باز دیدم، هرچند بعضی از حرف ها، پیام ها، و حتی استعاره های فیلم به نظرم زیادی "رو" و صریح میومد و بعضی جاها یه ذره تحریک احساسات به سبک هندی بود، اما باز خیلی بهم چسبید. هم حرف اصلی فیلم، هم موضوع های حاشیه ای داستان. آخرهای فیلم، به خصوص گفتگوی قبل از مرگ واله با همسرش - عالی بود. مرگی که هم فیزیکی و هم ایدئولوژیک بود. حالا شاید اون صحنه ظاهراً قرار بود اشک بیننده رو - از شدت ناراحتی - در بیاره، اما برعکس، خداحافظی شون برام خداحافظی زنده و پر از آینده ای بود. خداحافظی زنده ای که انگار هر دوی اون ایدئویوژی هایی که کل فیلم در رد و دفاعشون حرف میزد، رو کامل تر میکرد.

به نظرم هر از گاهی فیلم های اینجوری دیدن برای آدم خوبه.  فیلم هایی که اولویت های ایدئولوژیک یک مقطع زمانی یا یک گروه رو نشون میدن، اما خلوص راوی در دیدگاهش، یک روح درازمدتی، مستقل از اون تفکری که فیلم ازش دفاع میکنه، در اونها ایجاد میکنه.  

/ 0 نظر / 5 بازدید