وبلاگ من و دنیای بدون پینگ

داشتم راجع به وبلاگ خودم فکر می­کردم که چرا اینجوریه؟ از اول چقدر دلم میخواست اینجوری باشه؟ یه چیزایی به ذهنم رسید:  

1) قطعاً منم مثل بقیه دلم میخواد خواننده بیشتر داشته باشم، یا کامنت بیشتر رو دوست دارم. اما نوشتن من اینجا بر اساس احساس نیازه؛ و در واقع اینجا رو عموماً برای خودم می­نویسم، به جز موارد استثتا که مخاطب خاص یک یا چند نفره داشته باشه. مثل یادآوری خاطره مشترک، تبریک، دیالوگ و بحث، انتقال حس و این چیزها. چند دفعه­ ای شده راجع به موضوعات کاری و علمی که فکر روزم بودند نوشتم، که به نظر خودم چیز جالبی نشد. به نظر خودم حرفهای بی ارزشی نبود، اما کنار بقیه نوشته­ های وبلاگ شیبه وصله ناجور بود. این شد که دیگه ادامه ندادم. این وبلاگ رو در واقع برای دل خودم می ­نویسم. نوسانات بسیار شدید فرکانس نوشته ­هام تو مقاطع مختلف زمانی هم عمدتاً ناشی از همینه، نه ناشی از وقت نداشتن. هرچند گاهی آدم از بس سرش شلوغه، دل و دماغ نوشتن رو هم از دست میده.

2) وقتی که بیشتر احساس می­کنم دارم برای دل خودم می ­نویسم، بیشتر هم اشتیاق نوشتن پیدا می­کنم. به عنوان یه مثال عجیب ، اغلب وقتهایی که این سیستم پینگ بلاگ رولینگ از کار میفته و آپدیت شدن بلاگ­ها رو نشون نمیده، ناخودآگاه بیشتر دلم می­خواد بنویسم! چون اون موقع ­ها بیشتر برای خودم دارم مینوسم، و کمتر برای خواننده­ه ایی که در شرایط عادی زود می فهمند و سر می ­زنند. ­بازم تأکید کنم که منظورم این نیست که از سر زدن شما و کامنت گذاشتنتون ذوق نمی­کنم! معلومه که جدی ذوق می­کنم، اصلاً به خاطر همین بقیه وقتها حتماً میرم پینگ میکنم که شما بیاید بخونید.

3) درصد بالایی از نوشته ­های این وبلاگ رو میشه حول دوتا موضوع دسته ­بندی کرد: شادی­ها و ناراحتی ها و هیجانات فوتبالی،و "غیر شادی­ها"ی (الزاماً غم نمیشه، اما شامل غم هم میشه) غیر فوتبالی! نسبتشون شاید حدود 1 به 4 باشه (نسبت فوتبال به غیر فوتبال). این که چرا بندرت در مواقع خوشحالی و حتی ذوقمرگی(!) (به جز فوتبال) که زیاد هم اتفاق افتاده سراغ اینجا نمیام رو خودم نمیدونم. طبیعتاً احساس نیاز نمیکنم، که یه کم بی معرفتی در حق این وبلاگم هم هست. اما خب اینجوریه. اینکه چرا خوشحالیهای فوتبالی رو راحت اینجا بروز میدم، اما بقیه خوشحالیها رو سخت­تر، این رو هم نمی­دونم.

4) تعداد خواننده وبلاگ من مشخصاً پایینه. احتمالاً یه کم بیشتر از عددیه که کانتر نشون میده (به خاطر فیلترو ... کانتر تمام خواننده ها رو نشون نمیده). چون هدف از نوشتن ارضای اون نیازهای نوشتن و بیان حس و... است، گاهی وقتها یه چیزایی می­نویسم که هیچ کس نمی­فهمه! عملاً هم هدف از اول همون بوده که هیچ­کس نفهمه(!!) که شاید برای "فعل نوشتن" به طور عام یک جور نقض غرض باشه. اما خوب، هدف انگار اینجا چیز دیگه ایه. گاهی هم یه چیزایی مینوسم که فقط چند نفر خیلی محدود سردرمیارند، که اینم ناخودآگاه در جهت همون نیاز بیان حالات و حس هاست: آدم میخواد یک چیزهایی بگه، به حس­ها، فکرها، و ذهن خودش یه نظمی بده، اما راحت هم نیست خیلی صریح اونها رو بگه، پس یک یا چند لایه "محض"تر و غیر شفاف­تر ازشون حرف میزنه. اینجوری، شاید فکرها عمیق­تر بشن و البته قابل بیان­تر. به عنوان یک اثر جنبی، گاهی این کار نوشته رو برای خواننده جذاب­تر میکنه، گاهی هم حوصله خواننده رو سر میبره. اما باز هم، خیلی وقت­ها دلم می­خواد یه چیزهایی اینجا بنویسم که کاش هیچ کسی که منو می­شناسه نمی­خوند! اما نمیشه و نمینوسم. شاید باید یه وبلاگِ جداگانه برای اونها درست کنم. در واقع یک قصد اولیه ام از ایجاد این وبلاگ با اسم مستعار این بود که راحت بنویسم. اما بعدش همون اول دیدم بدون اینکه دوستام خواننده باشن، انگیزه نوشتن کم میشه، بی خیال شدم. به هرحال، بعضی وقتها اون مدل نوشتن که مخاطبش فقط خود نویسنده است، یا فقط یک، دو، سه نفر، تنها چیزیه که راضیم میکنه.

5) خلاصه اینکه این وبلاگ، یه وبلاگ کاملاً "حِسی"ه؛ خودخواهانه است؛ و رسالت خاصی جز بروز "بعضی" کلنجار رفتن های خودم با خودم نداره. معمولاً هم در نقاط اکسترمم نسبی ِ حسی ، من به سراغش میام. حالا این اکسترمم نسبی ممکنه در بازه­ی زمانی یه روز یا چند ساعت باشه، یا حتی چند سال. میدونم که تعداد این اکسترمم های نسبی هم برای آدمی مثل من، یه کم زیاده!

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
اعظم

فکر کنم با تقريب خوبی بشه گفت بيشتر کسانی که وبلاگ می نويسند دوره هايی پيش مياد براشون که از خودشون می پرسن چرا اين کار را ادامه می دم؟ قسمت ۴ نوشته را دوست دارم يک جورايی جواب من به اين سوال را داره

ز

سلام همين «حسی» نوشتنت هست که وبلاگت را خواندنی مي کند. وبلاگت مثل يک کتاب خوب کم ورق است که هر چند آرزو می کنم حجمش بيشتر بود؛ همين کم بودن و بعضی نگفتن ها جذاب ترش کرده.

نوید

سعی کن در مورد خبرهای بد فوتبالی هم بنویسی! وگرنه تا آخر فصل فکر کنم چیزی دیگه آپ لود نکنی

Loodeye Koochak

Yahoo, yadete ke aghaye Dr in "Yahoo" roo. agha khoodkhahi oone ke shooma be fekre moridatoon nabashid. one ke ejaze nadid ke shagerdhayee maktabetoon, ba akharin methodhaye loodegi che az noee mosbatesh che manfish ashena beshan. Bozoorgavara, ma roo mostafiz begardanid az bozoorgitoon, vagarnaa majboor mishim sar be khiyaboon zade oo nareha bekeshim... Eradatmand (So sorry to write "Penglish" I could not figure out how to use the Farsi characters)

پريساي

چه خوب خودت اعتراف کردی. من بعضی از نوشته هاتو که ميخوندم نميفهميدمش درست و حسابی.

سر توماس

۱) ممنون از نظرهای همه. "ذوق میکنیمممم!". 2) نوید بابا، ضمن تبریک صعود ظفرقند تیم شما به رتبه پنجم ، ... بقیشو دیگه نمیگم! 3) همسنگر لوده، آخه یه تلفون تو آخر ازون جزیره "لولو"ت به ما ندادی، چه جوری ما مستفیضت کنیم! آره، یاد تیم یاهو هم بخیر. ارتش دریاییتون با اون پنالتی ما غرق شد، حالی کردیم.

امير

سلام سر توماس.. من که از تحليل های فوتباليت خوشم مياد... در کنارش، يه در ميون سری می زنم، ببينم که کجايی، چطوری، اوضاع احوالت چطوره و به چيا فکر می کنی... سلامت باشی رفيق!