هزار روز برادر، هزار روز، هزار

 

یک شعری از آرش ابوترابی بود، "هزار نامه"، که خیلی دوست داشتم.

 

مذاق ِ گندم ممنوع، مانده در کامم

تهی نگشته ز عصیان آدمی جامم

 

هنوز در پی قابیل خویش می گردم

هـنـوز در پی پـور پـریش می گردم

 

زبان تـوبـه مـرا الـکـن اسـت، چـاره چه ماند

هنوز خشم خدا با من است، چاره چه ماند

 

میان آتش حسرت خلیل گون ماندم

اگر به مــعـرکه جبریـل آمـدی رانـدم

 

هزار قله به سختی و جهد پیمودم

هزار قله بـفـرسـودم و نـفـرسـودم

 

هـزار قـلـهکه هر یک هزار ره دارد

به هر ره ار بروی خود هزار چه دارد

 

هـــزار قـلـه برادر، هـــزار قـلـه، هـــزار

هزار کم عددی نیست در شمار شمار 

.................................... 

.................................... 

مگوی صــــــبر، که ایوب نیستم به خدا

اگر تو یوسـفی، یعقوب نیستم به خدا

 

ز رنج دوری رویت نشــست نیست مرا

دریغ، پیرهنی هم به دست نیست مرا

 

"کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن

بـه غـمـزه رونــق بازار سامری بشکن "

 

---------------------------------------------------------------------------------------

هزار کم عددی نیست در شمار شمار. اما هزارروز ها هم میگذرند، جوری که میبینی حتی حواست نبود که هزار هم اومد و رفت و تو نفهمیدی.

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
آزادو

هزار عدد کمی است به خدا! هزار بار توبه مثلا!

برسابه

[شیطان]

illia2007

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی داری . وقت کردی به ما هم سربزن[گل][گل][گل][گل][گل][گل]