شیرینی تلخ

 

حدود یک ساعت پیش از ستاد انتخاباتی احمدی ­نژاد اومدم!! ستاد، حیاط یک خونه تو خیابون فرشته است و حدوداً دو شب مونده به دور دوم تازه فعال شد! به افتخار پیروزیشون، داخل حیاط میز و صندلی چیده بودند و از مردم، با شیرینی، شربت و آب پذیرایی می­کردند؛ در نهایت سادگی. با تعارفشون داخل رفتم، عملاً ستاد رو اغلب یک تعدادی بچه ­های دانشجوی خیلی جوون (سال 1و 2) و حتی دانش آموز دبیرستانی می­گردوندند که بعضی­هاشون جذب شخصیت مردمی-خودمونی احمدی ­نژاد شده بودند. البته چند نفر با سن بیشتر هم بودند. نگرششون بشدت احساسی بود و فکر می­کردند دکتر که بیاد مملکت رو می­ترکونه(!) و عدالت و اقتصاد شکوفا میشه. اطلاعات بعضی­هاشون در این حد بود که "دکتر چون خیلی آدم اوپن و فراجناحی ای هست، گفته حتی حاضرم این یه ماه با همین کابینه فعلی آقای خاتمی کار کنم تا کابینه خودم رو با حوصله تعیین کنم!!!" براشون محترمانه توضیح  دادم که الان تا ۱ ماه و نیم دیگه همین آقای خاتمی رئیس جموره و دکتر بعدش میاد! با اینکه برخوردهاشون خیلی با ادب و خوب بود، طبیعتاً جای بحث منطقی ­ای وجود نداشت؛ بیشتر به حرفاشون گوش دادم و پیروزیشون رو تبریک گفتم.

 

شیرینی و شربت پیروزی دکتر احمدی­نژاد رو هم خوردم! هر دو کاملاً تلخ بود. شیرینی و شربت هیچ اشکالی نداشت؛ اما من ۱۰دقیقه قبلش مسواک زده بودم!!

 

 

دوره­ ای بود که گذشت و شکست سنگینی که خوردیم، هرچند  که این روزهای آخر دیگه این سقوط بزرگ تا حد زیادی قابل پیش­بینی بود و آماده بودیم... این واقعیت جامعه و نظر اکثریت مردم ماست و جای بحثی در مورد قاطعیت پیروزی دور دوم نیست.

 

نوشته حامد  و موضعش در قبال این شکست، خیلی خوب و دلنشین بود. هر چند برای منی که آخرین هفته­ های حضورم در ایران رو می­گذرونم، خداحافظی خیلی تلخی با ایران محسوب میشه و لطمه ­های بلند مدت سنگینی رو برای کشور پیش­بینی می­کنم، اما من هم ترجیح میدم که به همون مسیری که برنامه ­ام بود فکر کنم و ظرف این چند سال آینده، در همون مسیر خودم رو قوی­ کنم. امیدوارم اون موقع به اندازه کافی انگیزه برای برگشتن باشه....

 

 

و موضوع آخر:  این سومین مرتبه رای دادنم به هاشمی بود! بار اول، انتخابات خبرگان ۷۷؛ بار دوم، مجلس ۷۸؛ و بار سوم، دور دوم ریاست جمهوری ۸۴. جالب اینجاست که هر سه رایم به هاشمی، حکم احساس نیاز به حضورش  را داشته، نه تایید شخصیتش. در انتخابات خبرگان با رای بالا انتخاب شد، اما عملاً به خاطر شرایط انحصاری و حذفی آن انتخابات، خودم را برنده نمی­دانستم؛ برای مجلس ششم، هاشمی تقریباً (!) رای نیاورد، اما به خاطر ترکیب افرادی که به مجلس رسیدند، احساس پیروزی می­کردم؛ و امسال، که شکست اندر شکست بود!

 

هر دو بار رای نیاوردنش برایم جای افسوس زیادی داشت، بار دوم خیلی بیشتر، هر چند که اگر بار اول (مجلس ششم) انتخاب میشد،  وضع امروز و مسیری که اصلاحات طی کرده بود،خیلی فرق داشت...

 

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدا

متاسفانه تازه با اين وبلاگ آشنا شدم.اميدوارم موفق باشی و اگه رفتی بازم بنويسی.خوشحال می شم به من سر بزنی

بهزاد نصر

سه دوره به رفسنجانی رای دادی؟ دوره وزارت اطلاعات فلاحیان /رستوران میکنوس/ماجرای فرج سرکوهی / برنامه هویت / فساد و سوء استفاده مالی / غارت اموال مردم / این وقایع زمان ریاست جمهوری چه کسی اتفاق افتاد؟ خودت رو به نفهمی زدی یا واقعا از هیچ چیز خبر نداری؟ با این افتخاری که با رای دادند به رفسنجانی می کنی تو هم توی جنایت اون شریکی. از اول انقلاب تا الان.

سر توماس

آقای نصر، اینقدر در این مدت انتخابات با افرادی مثل شما بحث کردیم که دیگه اصلاً حوصله اش نیست! ترجیح میدم به جای بحث الان بیشتر به این حرفا بخندم !! لذا: جهت اینکه وجدان شما یه کم آسوده بشه عرض کنم در اون دو انتخاباتی که رفسنجانی رئیس جمهور شد، من اصلا به سن رای نرسیده بودم(!!) :)) (البته اگه رسیده بودم بین اون و شیبانی و توکلی و جاسبی و رجبعلی طاهری، حتماً به رفسنجانی رای میدادم.) اون سه دفعه هم که به رفسنجانی رای دادم هم اصلاً دو دفعه اش انتخاب نشد (مجلس ششم و سوم تیر)!! و اون یکی هم انتخابات خبرگان بود. البته اینها از نوشته توی وبلاگ هم معلوم بود، منتها گویا شما بعد از خوندن جمله اول پاراگراف ها، نظر میدین! حالا با خیال راحت برین دنبال خائنین دیگه بگردین!!

سر توماس

راستی من ۷-۸ ماه بعد از انقلاب به دنيا اومدم؛ نمیشه حالا یه جوری مرامی تخفیف بدی و اقلاً "جنایات" اون 7-8 ماه رو برام حساب نکنی؟! دقیق خاطرم نیست، اما گویا خودمم اون موقع تو حبس (!) بودم.

ّبهزاد نصر

شما ظاهرا منظور مرا متوجه نشدید یا شاید من حرفم را بد بیان کردم. من کی گفتم که شما در انتخابات ریاست جمهوری به رفسنجانی رای دادید؟ من فقط وقایع کوچکی را از موقعی که این آقا رئیس جمهور بود ذکر کردم. مسلم است که آن موقع شما و من بچه بودیم. وقایعی که امروز همه مردم از جمله شما خوب می دانند. با منطق شما ما دو رفسنجانی داریم: رفسنجانی زمانی که شما به سن دادن رای نرسیده بودید و رفسنجانی زمانی که شما به سن رای رسیدید. که لابد این دوتا با هم خیلی فرق دارند مثلا به شما هم مربوط نیست که چه کسی باعث ادامه جنگ بعد از فتح خرمهشر شد یا فلاحیان در زمان چه کسی جنایت می کرد چون آن موقع کوچک بودید. این که در آن دو انتخابات رفسنجانی انتخاب شد یا نشد مهم نیست. مهم این است که شما به او رای دادید. امیدوارم روزی در ایران یک حکومت واقعا آزاد بر سرکار بیاید آن وقت شما بنشینید و برای بچه هاتان در مورد دلایل رای تان به رفسنجای توضیح بدهید و استدلال کنید که به قول خودتان نسبت به آنهای دیگر چه مرد خوبی بوده.

ّبهزاد نصر

من امثال شما را خائن نمی دانم و دنبال خائن هم نيستم چون چيزی برای خيانت وجود ندارد. در طی سالهای گذشته دزدها دزدی هايشان را کردند. خون زهرا کاظمی ها و فروهرها پای مال شد. زندانها از افراد بی گناه انباشته شد.قلم روزنامه نگاران شکست. ديگر چيزی نمانده که کسی بخواهد به آن خيانت کند، اما می خواهم بدانم دامنه توهم شما تا کجا می خواهد پيش برود و تا کی در این خواب خرگوشی باقی می مانید. با این حساب فقط کافی است در انتخابات بعدی کسی مثل حسین الله کرم کاندید بشود آن وقت شما فتوا خواهيد داد برای اینکه انصارحزب الله رای نياورند به کانديد مقابلش رای بدهيد. از توجه شما متشکرم و امیدوارم که موفق باشید. (اگر به قول خودتان بحث خیانت مطرح باشد در این است که به خبرگان ولایت فقیه رای داديد. در اين است که در همان انتخابات خبرگان در شبکه اول رفسنجانی فلاحيان را در کنار دستش گذاشته بود و شما ديديد ولی بازهم به او رای داديد. فلاحيان در جمع دانشجويان گفت هر چه کردم با اطلاع رياست جمهوری وقت بوده اما شما بازهم به رفسنجانی رای داديد. نمی دانم چه اسمی برایش بگذارم خودتان هر چه خواستيد بگوييد!)

سر توماس

آقای نصر ، ببخشید که جواب شما رو اینقدر دیر میدم (هر چند این هم در واقع جواب نیست)؛ چند روز سفر بودم و دسترسی به اینترنت اصلاً نداشتم. به هرحال، اینقدر من، امثال من، و افراد خیلی عاقلتر از من درباره دلائل رای دادنشون به هاشمی در دور دوم (به وجود نقدهای زیادی که بهش دارند)، اصولاً رای دادنشون در انتخابات، و نوع نگاهشون به انتخابات در این یک-دو ماه نوشتند که اگر کسی میخواست قانع شه، تا حالا شده بود و اگر کسی قانع نشده، دیگه نه قراره قانع شه و نه اصلاً قانع شدنش اهمیتی داره! فقط میتونم بهتون پیشنهاد کنم اگر فکر میکنید دیگه "چیزی برای خیانت وجود ندارد"، خودتون را بیشتر خسته نکنید؛ چیی که نمونده، پس غصه چی رو میخورید؟! راستی ضمناً خیلی خوشحالم که حرفهای فلاحیان براتون سنده! چون اصولاً از حرف مستند منم خوشم میاد!

-

شماها دارید درباره چی حرف می زنید همه می دونن رفسنجانی به خاطر دادگاه ميکونوس يک تروريست آدامکشه و يک دزد اموال مردمه

Narges

می بينم که فن شريف نويسندگی رو کنار گذاشتيد!