شما می توانید

 

۱) سه بار نفس عمیق بکشید.

 

۲)بله، همین امروز، دیگر وقتش شده! اگر بخواهید می­توانید برخی از خاطرات ناخوشایند دوران کودکی، نوجوانی، و حتی جوانی را بالاخره هضم کنید. فقط باید بخواهید.


۳) سعی کنید با برخی موضوع ها کنار بیایید: شاید مثلاً در زمانی که فلان کاندیدای اصلاح طلب، رئیس سازمان برنامه و بودجه یا مثلاً وزیر آموزش و پرورش بوده، یکبار نیروی انتظامی حال شما و دوست دختر/پسر تان را در خیابان گرفته؛ یا در دوران بچگی شما، زمانی که آن کاندیدای دیگر استاندار کهکیلویه بوده، پدرتان شما را بزور مجبور میکرده برای دیدن پدربزرگتان به کهکیلویه بروید... سعی کنید به خودتان بقبولانید که این اتفاقات افتاده و تمام شده. به طور منطقی این خاطرات تلخ ربط زیادی به رای ندادن امروز شما به لیست اصلاح طلبان نباید پیدا کند. با رای ندادن هم قطعاً حال آن کسی را که در همه این مدت دوست داشتید حالش را بگیرید، نخواهید گرفت. بله سعی کنید، می­توانید این موضوع را هضم کنید.

 

۴) حالا به این فکر کنید که دوست ندارید ۱۰، ۱۵، یا ۲۰ سال دیگر بچه شما عقل و شعور شما را به مضحکه بگیرد؛ یا خودتان خجالت بکشید که خاطرات دوران جوانیتان را برایش تعریف کنید. دوست دارید اقلاً گاهی - مثلا هر ۲ سال یکبار- حداقل مشورتی با شما بکند؛ و البته این مشروط به این است که او حداقل قابلیت های تفکیک گودرز و شقیقه را در شما سراغ داشته باشد. مثلاً مطمئن باشد شما این دو موضوع که "فرهنگ کهکیلویه زیادی پدرسالار بوده" با اینکه "هوای تهران آلوده است و شورای شهر باید این آلودگی را کم کند" را با هم قاطی نمیکنید.

 

5) حالا یک بار دیگر نفس عمیق بکشید.

 

6) حالا این پنداشت مهدی را درباره ی لج نکردن با خودتان در انتخابات شوراها اجرا کنید.

7) مطمئن باشید ظرف دو هفته احساس بهتری خواهید داشت.
 

/ 3 نظر / 6 بازدید
ناپيدا

سلام. با شما موافقم. البته خبرگان خيلی مهم تر از شورای شهر است. چون درباره خبرگان پشيمانی دگر سودی نخواهد داشت

مهدی ب

حاجی هنوز تورونتوای؟ اگر هستی من امتحانام يه هفته ديگه تموم ميشه بريم يه چرخی بزنيم. قربون دايي

سر توماس

حاجی من ونکوورم. دفعه آخر همون ۳-۴ ماه پیش تورونتو بودم.