نارنگی


كاشكى هستـــى زبـــانى داشتى ----------- تا ز هســـــتـان پــــرده‏ها برداشـــــتى‏

هر چه گويى، اى دم هسـتى، از آن ----------- پرده‏ ی ديــــگـر بـر او بســــــتی بــــدان‏

 آفت ادراك آن قـــــال اســـــت و حال ----------- خون به خون شستن محال است و محال

گرچه تفسیر زیان روشـــنگر اســـت ----------- لـیـک عشـق بی زبــان روشــنتر اسـت

مولاتا 

ویرانی ِ ضیافت نارنگی و خربزه ی آکادمیک ِ من


تقدیم به تو


و دروغ های تو


که مثل نارنگی های ملس اول پاییزند


و خواب های تو


که مثل خربزه های تلخ


و بیداری های عرفانی تو


که قاتل خواب های منند


و با حوصله، زیاده روی های منشور حقوق بشر را توضیح می دهند


و نسبیت مطلق ِ (!) اخلاق را
به رخ ِ

کلام گریزی ِ

خیالات خسیس و حسابگر و معامله جوی من می کشند


شنیدیم که "ارزش هر انسانی به حرف های ناگفته اش است"


چه توهم شیرین و سرشار از خطایی!

 



دروغ های تو برای من نارنگی پاییزی


که هر 4 فصل سال، به نیت همان مزه پوست می کنم


با ولع می خورم


و بعد دل درد می گیرم



ناگفته های من برای تو نارنگی زمستانی


که هر پاییز روی درخت می ماند


و تو نمی چینی


و وقتی در آنتراکت ِ سخنرانی های "آداب میهمانی و میزبانی" ات به تو تعارف می کنم، می گویی:


"نارنگی زمستانی دوست ندارم


زمخت اند و بی مزه"


حیف که خبر نداری

 


پس من باز می خندم


که چیزی که دوست داری بخور

محو بقیه ی سخنرانی ات می شوم
و اصرار نمی کنم که اینها نارنگی پاییزند

، پوست نازک و ملس


و به تو نمی گویم سیالاتی بوده ام!


و نمی گویم بلدم سردخانه ی غریبی طراحی کنم


که نارنگی پاییز را در تمام زمستان برای تو تازه نگه دارد

 


اصلاً بیا معامله کنیم:


تو برای من همینجور نارنگی هایت را بفرست


بدون اینکه حتی ظاهرشان را نگاه کنی
تا من بخورم و باز دل درد بگیرم


و تو باز بگویی: "ویتامین ث برایت لازم بود"


من در دلم بگویم: "بس نیست این همه ویتامین ث؟!"


و باز بخورم


چون تو خودت نمی خوریشان


نه تا حالا دلت درد گرفته
و نه زیست شناسی ات خوب است
که بدانی ویتامین ث زیادی هم سرطان زاست


فقط بگذار من از سردخانه ام بیرون بیایم


که بدجور دارم از سرما می لرزم

و در وحشتم که خوردن خربزه ی شیرین ضیافتم
لرزم را بیشتر کند
تو اگر دوست داشتی بعداً خودت سری به آن محله بزن


و ببین آنجا، نارنگی پلاسیده ای در صندوق عقب پیکان ِ عهدبوق ِ خواب تو بود


یا سردخانه و نارنگی های تازه، مانده از پاییز


همانجا بنشین و بشمُر
جعبه جعبه، سبد سبد

------------------------------------------------------------------------------


یخ کردم و

یخ کردم
گربه رو تو مطبخ کردم!!

/ 3 نظر / 4 بازدید
خود خودم

خوشمان آمد

ما که چيزی نفهميديم

نازنين

غیر از اون اولی ، بقیه شاکار های خودتن؟؟؟؟