نصفهشبی نشستم از پنجره ی ساختمون بیرون رو نگاه میکنم. ساختمون باحالیه و  parking view ی چشم نوازی داره!! (چیکار کنیم، ocean view  نداره این ورساخمتون، با همین باید بسازیم!)

پیش خودم فکر میکنم پیچیده ترینواکنشهای آدم، خیلی وقتها سریعترین واکنشهاش هستند که این سریعترین  واکنشها هم باز خودشون خیلی وقتها اثرگذارترین وقایع زندگی آدمها رو شکلمیدن. قسمت عجیب قضیه اینه که این پیچیده ترین-سریعترین-اثرگذارترین ها،مورد غفلت تربن و مطالعه نشده تربن رفتارهای شخصی آدم رو هم تشکیل میدن. یعنی چنان سریع میان و میرن که حداقل فکر رو، چه قبل و چه بعد واکنش، آدمبه خود اون عنصر اصلی واکنش نشون میده. همش علی هست و حوضش: همش خودتی وادراکات و برداشتهای خیالیت، واقعیت خارجی کیلو چنده!

اصلاً در این مکان مقدسو رو به این parking view ، میخوام یه فرضیه ی فرویدی بدم! ریشه ی "اغلب" این واکنش های قوی بنیادی، حسیه با مفهوم "وحشت ِ از دست دادن". عجیب هم این حس خوب کارمیکنه، هم کیف میده.

حالا چی میشه که آدم گاهی از اون "اغلب" خارج میشه، من الان تو فکرم. خوشبینم که برای خرترینآدمها هم اگه سعی کنند، شدنیه که آگاهانه از اون "اغلب" خارج بشن و بدون این وحشت هم بتونن کیف کنن. بقیه وقتها هم که، حسب العادت، میشه با اونوحشته حسابی حال کرد. 

چه جوریشو تو فکرم. 

/ 0 نظر / 7 بازدید