کل ­کل

بر خلاف گذشته­ ها، پدیده­ی "فحش" در استادیوم ­های فوتبال برایم کاملاً قابل هضم و درک شده. قبلاًها جداً از اینکه جمعیت تماشاچی در هر مناسبت، با تشخیص درست یا غلطشان، خواهر و مادر داور و مهاجم خودی و دفاع حریف و ... جلو چشمشون می اوردند اعصابم خرد می­شد. اما الان که از دید نظریه­ های رفتاری مربوط به تعارض، خشونت، و شخصیت­های سمی (toxic personalities) و همینطور سوپاپ تخلیه تنش­های اجتماعی به موضوع نگاه می­کنم، اتفاقاً برام خیلی جالب هم هست. هرچند هنوز هم کاملاً ترجیح میدم در یک استادیوم بدون فحش بشینم و فوتبال ببینم، اما اعتراف می­کنم گاهی هم برام جذابه که می­بینم تماشاگر بغل دستی 50 ساله ای که که با کت یا حتی سامسونت کنار من آروم نشسته، با یک لحظه توهم اشتباه داور، منفجر میشه و اجداد و بستگان اناثش رو جلوی چشمش به صف میکنه! استادیوم خیلییییییییی باحاله!

اما در مقابل یک پدیده­ ی فوتبالی دیگه، که بر خلاف مورد بالایی بین اقشار فرهیخته هم وجود داره، حالم رو به هم میزنه: کل ­کل! از بچگی هم همیشه از کل ­کل­های فوتبالی بدم میومد، اما عملاً به خاطر تعصبات استقلالی شدیدم زیاد پیش میومد که وارد بحث بشم. حالا اون عالم بچگی بود و بامزگی­ خودش رو داشت. اما الان که می ­بینم هنوز خیلی افراد عاقل و بالغ نسبتاً باکلاس به کل­کل به عنوان یکی از ارکان و لذت­های اصلی فوتبال نگاه میکنند، واقعاً متأثر میشم! روند قضیه هم خیلی مسخره و تکراریه: قبل از مسابقه ­های مهم، دو طرف خط و نشون میکشن و به قدر معلوماتشون سابقه فتوحات تیم خودی و سوتی ­های حریف رو به رخ می­کشند. بعد از بازی هم کسی که طرفدار تیم برنده بوده جوری موضع میگیره که انگار این برد دیگه آخر دنیا بوده و هیچ گذشته و آینده­ای وجود نداره، و بازنده هم با جمله­ های مسخره و تکراری "شانش آوردین" یا مثلاً "گل تیمتون پنالتی بود" ، "اگه دروازه­ بانتون نبود سوسک بودین" (انگار که دروازه­بان یا پنالتی جزو قوانین بازی نیستن!) سعی میکنه کماکان تو کل ­کل کم نیاره. عملاً هم تجربه نشون داده معلومات فوتبال همچین آدمایی و همینطور دایره لغاتشون از حد اینکه "فلان مربی پوزه­ ی اون یکی رو به خاک مالید!" فراتر نمیره! یک سطح باکلاس ­ترش هم اینه که مثلاً اسم ورزشگاه رو هم میدونن و میگن: "فلان مربی پوزه­ ی اون یکی رو در مستایا به خاک مالید!" (یعنی ما خیلی با کلاسیم و حتی اسم استادیوم اختصاصی مثلاً والنسیا رو هم میدونیم!!) عموماً هم هیچ تحلیل، تصویرسازی، استدلال نسبتاً پایدار، تجسم و بیان سیالی از موضوع ارائه نمیدن؛ کل بحث در همون حد نتیجه، زمان بازی، پوزه (!) و اسم استادیوم میمونه.

مثلاً الان منچستر قهرمان لیگ برتر انگلیس شده، یک قومی شروع کرده اند از فرق سر تا نوک پا به مورینیو مربی چلسی....$%#&!!من از مورینیو خوشم نمیاد، منچستر هم تیم مورد علاقمه (هم اندازه­ ی تاتنهام و لیورپول)، سِرالکس فرگوسن رو هم خیلی دوست دارم. اما همین مورینیو که اینجوری دارین از کوبیدنش کیف میکنید خب 2 سال پشت سر هم چلسی رو قهرمان کرد (امسال هم تیمش تو تمام جامها خوب بازی کرد، یک جام رو برده و یک جام دیگه رو به فینال برسه). اینجوری که شما دارین با این فحش میدین پس لابد اون دو سال اخیر که تیمش اول میشد، داشتین سرتونو هر روز میکوبیدین به دیوار! باز محض یادآوری اینکه چیزی که مسیر زندگی مورینیو رو کن ­فیکون کرد اون برد عجیبش به عنوان مربی پورتو در مقابل منچستر بود (با اشتباه فاحش داور) که در ادامه­ اش پورتو قهرمان اروپا شد. پس اگه به کل کل باشه این مورینیو این چند ساله خوب حال منچستر رو گرفته.

در سطح بازیهای داخلی از این موضوع کل ­کل بیشتر بدم میاد. با وجود اینکه عملاً چند سال متوالیه که استقلال بالاتر از پرسپولیسه و به خاطر همین کل ­کل های طرفدارهای استقلال – پرسپولیس یک طرفه میشه (آمار بلندمدت هم که شدیدتر از آمار کوتاه مدت با نفع استقلاله) اما حتی تو این چند سال اخیر هم تا کسی کل ­کل استقلال – پرسپولیس رو شروع نکنه، من پیشقدم نمیشم. وقتی طرف پرسپولیسی شروع کنه برام جذاب میشه تا مثلاً با یادآوری مقایسه مقام اول استقلال ومقام نهم پرسپولیس یا گل دقیقه ۹۴ پیروز قربانی (!) یه حالی به سیستم بدم! اما جداً ترجیح میدم اون هیچی از اول نگه، که منم هیچی نگم (منظورم در حوزه­ ی کل­کله، وگرنه چه بحث جدی، و چه لودگی(!) در مورد فوتبال رو که همیشه دوست دارم).

این میل به کل ­کل تو فوتبال بعضی وقتا به یه جور بیماری تبدیل میشه ؛ مثل خیلی چیزهای دیگه که اصل و حاشیه جاشون عوض میشه.

خلاصه باباجونا، نمیشه با دیدن فوتبال، یا بازی کردنش، فقط کیف کنید؟ از خود بازی لذت ببیرین؟ از بردن تیمی که دوست دارین ذوق کنین، داد بکشین، گریه کنین(!) یا از باختنش غصه بخورین، اما به هم پیله نکنین؟ نمیشه شمای باکلاس دانشگاه رفته ­ی اینتنرنت ­بلدِ وبلاگ نویس ِ زبان انگلیسی دان اینجوری روی اعصاب هم نرین و عالیترین دغدغه تون این نباشه که مربی، بازیکن، و طرفدار تیم مقابل رو در هر فرصتی به لجن بکشین؟ جدی این کل ­کل رو یه کم بی ­خیال شین مطمئن باشین خود بازی خیلی بیشتر میچسبه ها.

برای من اون که تماشاگرنمای(!) استادیوم روی فحش خواهر-مادر بده­ی لات، خیلی قابل تحمل­تر از این تیپ مثلاً فرهیخته است.

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
مجتبی

ميگم تو نميخوای برگردی کانادا؟ اينطوری اعصابت راحت تره ها

Loodeye Kochak

Eradatmandim, Agha in savade naghese ma behemoon ejzade nadad akhar befahmim farghe bahse loodegi ba kalkal chiyeh, manzooram dar hozeye Fotbale. akhe agar bekhay aghelane ba ghaziye barkhord kooni oo begi 2*2=4 ke digeh aslan bahsi beyne tarafeyn bevojood nemiyad, lazemeye bahs inne ke ye mosht arajif ke khoodet ham mifdooni faghat arajife berizi vasat, onham taze na ba har kasi, ba kassi ke fekr mikooni arzesh kal-kal roo dare. kollan hes mikoonam kheili jedi be in ghaziye negah kardi, dar halli ke be goomane man khoode nafse ghaziyeh baraye aksar afarad jedi nist oo bishtar hamoon loodegiye khoodemoone halla az ye class digeh. badam inke, aslan tassob be yek tim football nemidoonam che joori mikhad ba mantegh oo aghl joor dar biyad. choon maslan agar gharare manteghan az didane footballe ziba lazat bebari, dige mana nadare ke timet vaghti chand sall ham ye pase doroost nade hanooz tarafdaresh bashi. mikham begam ke koolan az rishe in hoze hozeye aghlani nist ke bekhaym aghlani bahash bahs koonim.

سر توماس

سلام برادر لوده، 1)خیلی ممنون برای نظرت. راستش نسبتاًکل مطلب رو برعکس فهمیدی! من هم که دارم میگم موضوع هواداری از یک تیم موضوع منطقی نیست، حتی اینقدر که دارم با عشق مفایسه اش میکنم. حوزه تعریف هم آدمهایی هستند که به "نتیجه" در فوتبال اهمیت میدن. وگرنه واضحه که کسانی که میگن "این چیه که 22 تا مرد گنده دارن دنبال توپ میدون، خوب به هرکدوم یه توپ بدین اینقدر ندون" یا کسانی که میگن "ما فقط دنبال بازی خوب هستیم و نتیجه هیچ اهمیتی نداره" اصلاً در حوزه بحث این مطلب نیستند. اما در مورد اونهایی که به "نتیجه" اهمیت میدن، در حد افراطی حتی گفته اند" شما ممنکنه وطن یا همسرتون رو یه روز عوض کنین، اما تیم مورد علاقه اصلی تون رو در تمام عمرتون عوض نمیکنید" خلاصه نمیدونم چه جوری باید میگفتم که موضوع از نظر من جزو موضوعات "منطقی" نیست؛ البته باز هم محض توضیح واضحات: اینکه موضوع جزو گروه منظقی نیست معنیش این نیست کلاً از عقل آزاده! منظورم اینه که وزن احساسیش از وزن منطقیش بیشتره. ضمناً خدا رو شکر که بقیه طرفدارای فوتبال به این بخش این صنعت بیچاره به چشم "اراجیف" نگاه نمیکنند! "گرتو قرآن بدین نمط خوانی...ببری رونق مسلمانی!"

سر توماس

2) اما در مورد فرق کل¬کل و لودگی بذار بجای توضیح یه مثال بزنم که حرفم خیلی طولانی نشه: مثلاً طرفدارای صنعت نفت آبادان عموماً تیمشون براشون در حکم ناموسه! 1000 سال هم من باور نمیکنم اون غیرتی که اونها (فرهیخته هاشون رو میگم ها) برای یه دونه گل یا پنالتی تیمشون نشون میدن رو در قالب اون جمله¬ی تو که "کلاً نفس قضیه برای اغلب افراد جدی نیست" بشه جا داد! البته اون رو فکر کنم اسمشو باید گذاشت سوپر کل¬کل دیگه. ;-) ببخشید یه کم مثال خبیثانه ای بود! جدا از مثال صنعت نفت شما، نمیدونم لینک نوشته ای که تو این مطلب گذاشتم رو نگاه کردی و دیالوگ صمیمانه (!) اون دوتا نویسنده رو خوندی یا نه. راستش مثال به اون واضحی رو فقط برای این گذاشته بودم که این ابهامی که تو گفتی پیش نیاد.

سایه

حالی بردیم. مزین فرمودین