خرداد

 

دلم لک زده واسه اون سرخوشی و بی خیالی سال اول دانشگاه ؛ ترم دوم که راه به راه کلاس دودر می کردم. وقتی که مشغله مهمم اون موقع، گرفتن گواهینامه بود و تو یه بازه ای تقریباً هر 10 روز شهرک آزمایش بودم! برام عادی شده بود که 1شنبه ها صبح، کلاس تاریخ اسلام رو 2در کنم  و 4شنبه ها کلاس پاسکال رو. هر دو تا کلاس 7:30-9:00 بود و من هم الله اکبر صبح میرفتم تو صف و امتحان شهر( رانندگی) رو میدادم و طبیعتاً چون رد میشدم، به کلاس بعدیم که ساعت 9:00 بود، میرسیدم! به جز بار هفتم که قبول شدم!  17خرداد.

 

دلم لک زده واسه اون سرخوشی و بی خیالی سال اول دانشگاه؛ اونم الان که لازم دارم یه صبحم رو خالی کنم ، مثل ترم دوم 6سال پیش...برم دنبال یه کار اداری، به مزخرفی همون پیگیری گواهینامه، حتی 100 بار مزخرف تر. فکر کنم این دفعه که برم این هم میشه دفعه هفتم. اما نه اون سرخوشی رو دارم، نه از کلاس دودر کردن و کار دودر کردن دیگه لذت میبرم. اینقدر کار سرم ریخته که هر کاری میکنم فکر میکنم از یه کار دیگه ام عقب افتادم. 6 سال پیش هیچ وقت بعد از رد شدن به خودم نمی گفتم :" اَه! کاش امروز کلاسمو 2 در نمیکردم که بیام شهرک آزمایش و حالم بگیره" . یه جور ثابت قدمی تو وجودم بود، حتی واسه هدف به اون سادگی، مثل گواهینامه، که اون موقع برام زیاد مهم شده بود.

 

یکی از معدود(!)  کارهایی که تو زندگیم، خیلی پشتکار براش نشون دادم همون گواهینامه بود. تو فاصله حدود 80 روز، 7 بار رفتم امتحان دادم، اونم وقتی که بین هر دو دفعه باید 10 روز حداقل فاصله می­افتد. بعد از بار ششم، رفتم تعلیم رانندگی، آخر جلسه طرف صداش در اومد که " تو که بلدی، چیزی واسه یاد دادن بهت ندارم، اینقدر باید هی امتحان بدی تا قیول شی!!"

 

پیگیری عجیب این دفعه هم، منو یاد اون داستان 6 سال پیش گواهینامه میندازه. اونم از منی که آدم پرتلاش و پشتکاری تو زندگیم نبودم. بازم خرداد رسید.

 

 

 

پ.ن. :

     امروز که گذشت، دوم خرداد بود...

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amir Biotech

سلام. من هم معمولا صبحها به يه چنين چيزهايی فکر می کنم. مخصوصا توی را. البته بيشتر به آينده فکر می کنم تا گذشته ام. يه عکس تو اتاقم دارم از رستم آباد که تصوير يک جاده است. در انتهای جاده يک پيچ هستش و من هر روز در فکر اين هستم که بعد از اين پيچ زندگيم چقدر فکر می کنه... یه عبارت قشنگ انگلیسه هم دارم در همین مضون ولی نه در همین مورد!! که می گه، a turn in the road is not its end, unless you fail to change. موفق باشی سر توماس.

amir Biotech

ببخشيد چقدر اشتباه نوشتم. آخر خط ۳ منظورم اين بود که زندگيم چقدر فرق می کنه!!!

alid

خوبه لااقل تو اون گواهینامه رو گرفتی. یه چیزی یادم اومد: من ترم دوم دوشنبه صبح ها از ساعت 8-11 سه تا کلاس داشتم ریاضی 2، فیزیک 2 و شیمی عمومی که البته 3 تاشون دودر می شد و من می رفتم آز کامپیوتر.

shazde khanoom

salam.baz khobe gavahinamato gerefty,ma shimio riazi 2 dodar mikardim,gavahiname ham nagereftim:D

دختر شرقي

سلام من دفعه پنجم گواهينامه ام رو گرفتم . اون وقتها که هی رد می شدم فکر ميکردم که اين يه مشکل خيلی بزرگه که بايد خيلی سريع حلش کنم .برای همين هم سماجتم هر دفعه بيشتر ميشد . اما حالا که بعد از شش سال با يه دنيا مشکل واقعی روبه رو شدم هر چقدر هم که سماجت به خرج ميدم مشکلاتم حل نميشه که نميشه !!!! خدا سالهای بعدی رو به خير بگذرونه . بعدشم لطفاٌ ناشکری نکن "بسا کسا که به روز تو آرزومندند"

holmes

خرداد....خرداد.......خرداد......... در موردش خواهم نوشت..........

سعید

بابا خوش به حالت که اينقدر کارت درسته... البته من شانش آوردم و گواهينامه رو دفعه دوم تو شهرک گرفتم... (فکر کنم برا خودش يک رکورد باشه!) ولی خوب راستش من يادم نمياد اون موقع هام خيلی سر خوشی داشته بيده باشم....

مسعود

اگه لحظه‌اي از دنبال كردنِ فيلمِ درامت دست برداري..... بد پشيمون مي‌شي...... بد......

کاپیتان نمو

چی شده همه تو خرداد اين همه خاطره دارند؟ شايد من هم کلی خاطره دارم و يادم نمياد.

آزاده

من دفعه اول گرفتم .اما 2در كردن كلاس ها :من هميشه اخر ارديبهشت ۲زاريم مي افتاد بيشتر كلاس هامو 2در كردم .ارديبهشت هميشه به پياده‌روي مي گذره. الان هم امسال كه امتحان نداشتم با وجود كار خيلي زياد كلي راه رفتم .از اسفند تا ارديبهشت منتظر اين بهار بودم.