یلداجات

ممنون از اعظم برای دعوت تو این بازی. من هم سعی می­کنم بیشتر چیزایی رو بیشتر بگم که احتمالا کمتر میدونستید. لذا خودم رو کنترل میکنم که زیاد در شرح شیدایی ِ فوتبال ننویسم. اینا که مینویسم، فقط یه دونش فوتبالیه، اون رو هم به احتمال زیاد نمیدنستید.

 

1) سال دوم دبستان معدلم شد 18.62. البته بعداً یه کم درسم بهتر شد!

 

2) اسم رسمی من رو که تو گوگل سرچ بزنی، به عنوان اولین لینک یه مطلبی راجع به فمینیسم میاد (که مثبت هم هست!). در کمال تعجب، بخاطر تشابه اسمی نیست و به خودم برمیگرده! کسایی که از دور (و حتی نزدیک!) من رو میشناسند، احتمالا آخرین چیزی که به دهنشون بیاد من بهش ربط پیدا کنم، فمینیسمه!

 

3) تا چند روز مونده به انتخاب رشته، بیشتر دلم به این میرفت که مکانیک (سیالات) دانشگاه تهران رو به عنوان رشته اول انتخاب کنم. آخر خلاصه متقاعد کردند ما رو که شریف جای خوبیه و اصلاًً جای ضایعی نیست که فکر کنی ملت صبح تا شب فقط درس می­خونند! خیلی ها می­گفتند چه دیوانه ای هستی که میخوای با این رتبه کنکور بری سیالات، اونم تو دانشگاه تهران! برو شریف برق یا مکانیک جامدات یا برو معماری­. به نظرم تصمیمم درستی آخر گرفتم، مکانیک سیالات و بعد از اون مهندسی شیمی بهترین رشته های "مهندسی" برای لیسانس من بود. البته درست­تر این بود که اصلاٌ مهندسی نمی­خوندم. از اینکه شریف رو انتخاب کردم هم راضیم. رشته آخری که خوندم (۲ ماه پیش فارغ التحصیل شدم) فاصله خیلی زیادی با مکانیک داشت و احتمالا بازهم ازین دورتر هم خواهم رفت (نسبت به مکانیک). فکر کردن راجع به ریشه های رفتار آدمها رو دوست دارم. بیشتر از همه، به تحیلیل رفتارها در سطح تعامل دو نفره (Dyad) و گروه علاقه دارم.

 

4) بسیار شب زنده دار هستم. از نیمه شب تا صبح بالاترین بازدهی فکری رو دارم. اگر بخوام واقعاً می­تونم نخوابم. اما مشکل اینجاست که وقتی خوابیدم اگر به جز خودم، دو تا ساعت زنگ­دار پر سر و صدا هم بخوان، نمیتونم بیدار شم! چه زود خوابیده باشم، چه دیر. این قضیه همیشه رو نظم زمانی زندگیم اثر منفی گذاشته.

 

5) از 6 سالگی فوتبال رو دنبال میکردم (بهتره بگم جنون فوتبال داشتم) و علاقه ام هنور تو این سن هم پابرجاست. تازه سواد خوندن و نوشتن داشتم که تمام اطلاعات روی کارتهای بازی فوتبال رو حفظ بودم. جام جهانی 86 رو میدیدم. از اون بازی سال 1365 که استقلال 3-0 از پرسپولیس باخت و (به نظرم اصلاً عادلانه نبود!) استقلالی ِ جدی شدم. البته علاقه به رنگ آبی هم شاید بی تاثیر نبود. حالات خوشحالی دیوانه ­وار(گاهی توام با شیون!) با فوتبال زیاد داشتم؛ مثل گل دقیقه 90 ایتالیا به نیجریه در جام 1994، یا گل دقیقه 94 پیروز قربانی به پرسپولیس در سال 1383، یا گل دقیقه 108 قایقران به کره جنوبی تو سال 1990. همینطور ناراحتی همراه با خرابی دنیا بر سر(!) مثل ایران- عربستان 1988، استقلال- جوبیلو 1378، انگلیس- آلمان 1990.

 

جهت جبران مافات – در انتخاب مسیر درست شغلی - سه سال پیش رفتم فدراسیون فوتبال برای کلاسهای داوری. مثلاً میخواستم از این مسیر یک اتصال حرفه­ای برای خودم به عالم فوتبال ایجاد کنم. 5-6 دفعه رفتم فدراسیون، چندین دفعه هم تماس گرفتم، منتها طبق معمول سیستم جهان سومی، همیشه یه روز قیف بود و قیر نبود یا برعکس! آخر تابستون تموم شد و کلاس تشکیل نشد! همت منم ته کشید. یک شکست عشقی بد!

 

*******************************************************************

 

چون دو روز از شب یلدا گذشته، من دیگه فرد جدیدی رو به بازی دعوت نمیکنم. بالاخره یه جایی باید شروع کنیم به قطع این زنجیر دیگه!

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
هلمز

حالا ما رو دعوت ميکردی می مردی؟ مرديم از بی دعوتی.....

Sir Alex Ferguson

شکست عشقيت واقعی بوده ؟ يا داری ۵ ماه زودتر April Fool ميگی ؟!!

ملانی

چرا ديگه نمی نويسی؟

B

سر توماس، قدم بر خاک ميهن نهاديد قلمتان را شکستند ؟

اعظم قلابی

سروووووووووش!

الهه

مگه تو تهران اينترنت نيست؟

بنويس ديگه!

مجتبی

يه شکست عشقی ديگه هم داشتی گمونم! وقتی ۸ هيچ باختيم! با تيم مديريت سال ۸۲