معاشرت های محض ادب و تکلف

با آدم هایی که به تو به چشم ماشین تامین خواسته نگاه می کنند

 

محبت ها و کمک های بدون چشمداشت

که به سرعت برچسب "وظیفه" می خورند و به حساب بدهی ها می روند

 

چوب حراج به معنی کلمات "جدی" و "شوخی"

تا جایی که حداقل های تبادل مقصود ناممکن و کلافه کننده شود

 

دوست داشتن افرادی که انگار از آزار تو لذت می برند

یا با کم کردن این آزار، انگار چیزی از عادت ها یا غنای زندگی شان کم می شود

 

خویشتنداری و  اخلاق گرایی ها

که آخر می فهمی نام دقیق ترشان "غلط زیادی کردن" بوده

 

و از همه تکراری تر: "دیر فهمیدیم"، "نفهمیدیم"، "حواسمان نبود"، "یادمان رفت"، "استرس داشتیم"...

بعد از فرسودگی های بازگشت ناپذیر

 

/ 0 نظر / 21 بازدید