شهر آلکاپون

۹ ماهه تهران که رو ندیدم. دلم لک زده بود واسه دیدن اینکه ملت تو خیابون دستشون رو بذارن روی بوق ماشین و با صدای بوق به هم دیگه (و رانندگی هم دیگه) فحش بدن! خدا رو شکر، دیدم.

بعضی جاهای دیگه شیکاگو هم خیلی شبیه تهران بود. دیدن شیکاگو بعد از لس انجلس، به جای اینکه حس کنی در داخل یک کشور، از یک شهر به شهر دیگه رفتی، کاملا حس سفر به یک کشور دیگه رو در آدم ایجاد میکنه. همونطور که دیدن مونترآل بعد از دیدن  تورنتو و ونککور در داخل کانادا همچین حسی رو القا میکنه. فکر کنم بیشتر این جنوب کالیفرنیاست که از نظر شهرسازی، طبیعت، و ... با بقیه امریکا متفاوته.

شیکاگو شهری است بسیار منظم و خرتوخر! سطح فرهیختگی بالاتر مردم در رفتارشون، نکات مورد توجهشون، لباس پوشیدنشون و... محسوسه، و البته سطح رفاه و ثروت هم از لس آنجلس پایین تر. زیبایی های اینجا، خیلی بیشتر ساخته دست انسانه تا خود طبیعت. حتی دغدغه های آدم ها هم فرق میکنه.... و حجم وعده های غذای رستورانها و کافه ها هم کوچکتره. باز هم فکر کنم بعضی از اینها کلاً تفاوت لس انجلس با شهرهای بزرگ شرق امریکا باشه.

هر کدوم از این دو تا سر طیف رو با اون یکی مقایسه میکنی، یک چیزهایی تو ذوق آدم میخوره. قرار نیست همه چیزهای خوب یه جا جمع شه؛ تهران، بریتیش کلمبیا، انتاریو، کبک، کالیفرنیا، و ایلینوی، هر کدوم خوبیهای خودشون رو دارند. تو همشون هم اقلاً یه دوست خیلی خوب هست که بشه سرش خراب شد!

/ 2 نظر / 8 بازدید
امير

سلام سر توماس... خب می بينم که يه مقدارايی دلت برای تهران تنگ شده.. اميدوارم خودت هم خوب و سلامت باشی و کارهات هم خوب پيش بره. فعلا...

غضنفر

سلام سرتوماس عزيز. من به عهدی که کرده بودم وفا نکردم و مشقامو ننوشتم. تو بهترين حل تمرين دنيايی (اینو الکی گفتم که بهم سخت نگیری)