حالات شهر نسبتا ً خالی از فرشته

1) نشستم تو ماشین منتظر کاوه و مجتبی که از جلسه بیان. سر ماشین رو کج میکنم میرم تو پارکینگ خالی، جلوی کلیسا. تابلوی بزرگی رو جلوی چشمام میبینم:

"We love Him, because He loved us first."

گویا عشق های آسمانی قوم اینجا هم این مدلیه. در خوشبینانه ترین حالت در چارچوب norm of reciprocity قابل توضیحه!

2) این دفعه دارم رانندگی می کنم. اول به قصد خرید چند تا خرت و پرت اومده بودم بیرون. بعد دیگه رفتم تو کف قشنگی آرامش بخش خونه ها و ظریف دار و درخت و گل بوته های محله و خرید رو بی خیال شدم. محله ی فوق العاده زیباییه؛ و تجمل کسالت بار و فخرفروشی معماری و تزیینات محله های هالیوودی و بورلی هیلز رو هم نداره. سندرم همیشگی دیدن جاهای قشنگ به مدد آقای اخوی – که بعید نیست تصادفاً خونه اش خیلی از اینجا دور نباشه -  میاد که با اصرار تمام از تو ضبط تزشو برای ما جار میزنه: "جاده تا صبح قیامت، من و این پاهای خسته". اوکی، صبح قیامت.

3) شب با کاوه قضای چینی میخوریم. تهش ازاین شیرینی هایی که یه فال توشه (fortune cookie) برامون گذاشتن. فال من این میاد: "You discover treasures where others see nothing unusual." به قول پویا وقتی 5 سالش بود: "خرکیف شدم، مثل خر کیف شدم!"

فال کاوه همون شب تحقیقاً تعبیر شد!

4)  با این آقاهه داشتم گپ میزدم. مدت هاست از شخصیت های علمی مورد علاقه ی من بوده و شدیداً با بعضی کارهاش حال میکردم؛ عمدتاً کارهاییش که مربوط به تشدید و اوج گیری اختلافات و اثرات رسانه ی ارتباطی رو ی فرآیند مذاکره  بوده رو خونده بودم. الان چند ماهه از دانشکده ی روانشناسی NYU مهاجرت کرده به دانشکده بیزنس  USC. کلی ذوق زده بودم که حضوری میبینمش.

حرف از تحقیق روی اثرات فرهنگ ملی روی مذاکره و همینطور مذاکرات تیم به تیم بود. یه کم منبر رفتم و از ایده هام گفتم. گفتم مثال فلان قضیه مورد مذاکرات فلسطین و اسرائیله که دینامیک هاش اینجوریه و فلان متغیرها رو باید توش آنالیز کرد. حالا نمیدونم اصلا شما از موضوعات خاورمیانه خوشت میاد اصلاً یا نه. بهت زده نگاهم کرد و چند لحظه سکوت کرد. بعد گفت: "من الان دقیقاً روی همین موضوع و فرضیه ها کار می کنم. یه بودجه ی تحقیق قلمبه تازگی از NSF بردم برای تحقیق روی همین موضوع. سال 2000 هم در زمان مذاکرات بین تیم عرفات و تیم باراک همراه کلینتون (به عنوان میانجی) رفته بودم و از اونجا کلی داده و سند جمع کردم"

کف کردم، کف کردنی.

5) بازم همینجور جاده، گویا تا خود صبح قیامت. روی همه چیز کم میشه، جز این جاده.

/ 4 نظر / 7 بازدید
نوید

اسم این متنت رو می ذاشتی: در معیّت a bunch of cool guys! اون فلسطین هم با حال بود. نمی دونستم تو بزینس اسکول از این کارها می کنن..

نازگلی

برداشت خیلی آزاد از متن: این آقاهه که باهاش گپ می زدی خوشتیپه!

سر توماس

این عکساشو ببین خوشتیپ تره! http://www.psych.nyu.edu/carnevale/ باهاش کم مونده تو مایه های لاو و این مباحث برم دیگه!

گروه تشویق

ای ول!