الواتی­های دم مرز (1) : کمدی ِهمینه

در محضر یکی از دوستان رفته بودیم ولگردی و الواتی (با الوا طی اشتباه نشه!). یک شهر خیلی کوچیکی نزدیک این کینگستن ما – حدود 30 کیلومتریش - هست به اسم Gananoque که مجاور با یه قسمتی از هزار جزیره است. اون منطقه مرز آبی ( و زمینی از روی پل) با امریکا داره و با ماشین میشه رفت و یه نمای زیبایی از هزار جزیره رو هم اینجوری دید. این هزار جزیره هم تقریباً مهمترین جاذبه توریستی اطراف کینگستنه که خیلی زیباست بر هر مسلمانی که از 17 فرسخی کینگستن رد میشه واجبه حداقل یک بار با قایق بره و ببینه. ضمنا اگر فکر می­کنید به سس هزارجزیره هیچ ربطی نداره، سخت در اشتباهید. به هر حال از این بحث بگذریم؛ رفته بودیم الواتی و تو کف مناظر قشنگ و مرموز آبی-درختی (!) بودیم که رسیدیم نزدیک مرز...

 

با ماشین از یک پل روی آب رد شدیم و دیدیم حدود 100 متر جلوتر، کنترل دم مرز کانادا (برای ماشین ها) ست. حدود 500 متر بعدش هم کنترل دم مرز امریکا رو میشد دید که چند تا ماشین توی صف بودند. فاصله بین این دوتا مرکز کنترل مرز رو میشد عملا منطقه مشترک دو کشور حساب کرد که وسط پل بود و اتفاقاً منظره اطراف و زیرپلش هم خیلی قشنگ بود.گفتیم دیگه با ماشین جلوتر نریم. همون جا ( حدود 100 متر قبل از کنترل مرز کانادا) ماشین رو پارک کردیم و پیاده رفتیم پل رو ادامه دادیم.

مرز

 

دیواره سنگی کنار پل، وسطش، یه دونه سنگ بود که روش یه خط ممتدی کشیده بود نوشته بود : "خط مرز بین ­الملی" این خط میومد پایین و از کف پیاده رو و جاده ادامه پیدا میکرد تا اونور پل. یک مقدار جلوتر از این خط هم تابلوی "به استان نیویورک خوش آمدید" بود. اندازه های روی تابلوها از اون نقطه به بعد فوت و مایل میشد! ما قدم زنان و کماکان الواتی کنان (با الوا طی اشتباه نشه!)پل رو همینجور ادامه دادیم. طبیعتا رفتن تا قبل از کنترل مرز امریکا، هیچ مشکلی نبود و بی معنی بود کسی به ما بگه: آقا چرا اومدی اینور مرز. نقطه کنترل مرز مشخص بود و ما هم طبیعتا تا اون نقطه جلو نرفتیم. یه کم چرخیدیم و بعد قدم زنان برگشتیم سمت ماشین.

 

اومدیم سروقت ماشین و خواستیم دور بزنیم. دیدیم ای دل غافل، نمیشه!! یه تابلوی دور زدن ممنوع بود که باعث میشد مجبور شیم بریم جلو و در جایی دور بزنیم که اونور ِ کنترل مرز کانادا دربیایم. من گذرنامه همراهم بود، اما مجوز اقامت تحصیلی (Study Permit) که نشون میده من تو کانادا قانونا نفس میکشم(!) رو همراهم نداشتم. رفیقمون هم هیچ کدوم رو همراهش نداشت. پیاده میشد برگشت، اما ماشین اجاره ای رو چیکار کنیم؟!

 

میترسیدیم دور بزنیم و اونور خِر ما رو بچسبند که شما دارین "وارد" کانادا میشین و باید مدارک نشون بدین! اول گفتیم دو سوت همونجا خلاف دور میزنیم و میریم. اما ترسیدیم اگه گیر بدن وضع خراب شه. گزینه بعدی این بود که من که اقلا گذرنامه داشتم برم دور بزنم و رفیقمون پیاده بره مثلا 200 متر اونورتر و من بعد ازین که دور زدم و از گشت نیروی انتظامی (!) مرزی رد شدم سوارش کنم. دیدیم این رو هم اگه با دوربینی چیزی ببینند خیلی ضایع میشه و مشکوک میشن و شاید چار-میخمون کنند به همون خط مرز بین­المللی! آخر گفتیم صداقت بریزیم وسط و بریم قبل از اینکه به طور کتبی(!) دور بزنیم، به طور شفاهی سوال کنیم. در بدترین حالت میگن نمیشه اونور برین. اونوقت بی ماشین برمیگردیم ( مختصر 30km راه رو! ) و بعد با مدارک میایم ماشین رو برمیداریم!

خلاصه من رفتم اونور خیابون و از یکی از افسرهای گمرگ سوال کردم آقا حکم فقهیه این موقعیت ما چیه؟ پامون اینور گشت دَم مرز شماست، اما ماشین رو به خاطر این تابلوی دور زدن ممنوعتون باید بیاریم اونور گشت. میترسیم به ما گیر بدن که شما از مرز خارج شدین و مدارک بخوان ازمون و ما همراهمون نیست. آقاهه گفت بابا شما که هنوز تو استان انتاریو (کانادا) هستین. وارد استان نیویورک (امریکا) نشدین که. برین راحت دور بزنین، هیچ کس هم کاری نداره باهاتون.

ما هم شنگول و منگول رفتیم دور زدیم و گاز دادیم تو قسمت کنترل مرز و با اعتماد به نفس تمام پشت فرمون یک لبخند تحویل مامور توی کیوسک (شبیه عوارضی ایران خودمون) دادیم.

 

آقاهه از تو کیوسک گفت: کجا میری باباجون؟

 

گفتیم: داشتیم چرخ میزیم و الواتی میکردیم. حالا داریم برمیگردیم خونمون!

 

- چی کاره هستین؟

- دانشجوی خارجی.

 

- مدارک؟

(پاسپورت و کارت دانشجویی رو دادیم بهش)

 

- Study Permit؟

- نداریم الان همراهمون. همینجوری داشتیم چرخ میزدیم. بعدش اومدیم دور بزنیم، این تابلوی دور زدن ممنوعتون جلوی ما سبز شد! پیاده شدیم از همکارتون پرسیدیم، گفت برین جلو خیالی نیست. ما هم دور زدیم. الان هم که از مرز خارج نشدیم که لازم باشه مدارک تحویل بدیم.

 

- شما که الان اینجایین، معنیش اینه که از مرز خارج شدین و دارین از امریکا وارد میشین!

 

معععععععع......آقا ما که تا حالا داشتیم داستان رو با خنده و بی خیالی طی میکردیم سه فازمون پرید: بابا کوتاه بیا عموجان. ما همین الان اونور خیابون بودیم. امریکامون کجا بود!!

 

- کجایی هستین؟

- ایرانی.

 

گذرنامه رو ورق زد. بدبختی این بود که تو گذرنامه من ویزای امریکا و تاریخ ورود به امریکا (مال وسطای بهار) خورده بود. طبق همون گذرنامه هم 6 ماه اجازه اقامت تو امریکا داشتم. یعنی کاملا معنی میداد که مثلا من اون موقع رفتم امریکا و الان دارم از اونجا میام! خوشبختی این بود که در کشور دوست و برادر امریکا، به علت علاقه و احترام شدیدی که به ما برادران و خواهران ایرانی دارند، ما رو ملزم میکنند که موقع ترک امریکا خروج ظفرقندمون رو گزارش کنیم تا مراسم شکوهمند بدرقه با آش پشت ­پا، مهر خروج و تیپا رو برامون تدارک ببینند. لذا تو گذرنامه تاریخ واقعی ترک امریکام (5 ماه پیش) ثبت شده بود.

 

- اینجا چیکار میکنین الان؟!

-عرض کردیم که داشتیم الواتی میکردیم! طبیعت اینجا خوشگل بود گفتیم بیایم جلوتر ببینیم! هیچ تابلویی هم نگفته بود که جلوتر برین از مرز خارج مییشین...

 

آقاهه یک لبخند عاقل اندر سفیهی زد و بعد از حصول اطمینان از عُلُو درجات حُمق و گولی ِ ما، گذرنامه رو داد و گفت: خیلی خوب، برین. دفعه دیگه بدون مدارک اینقدر جلو نیاین.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

البته احتمالا بدترین حالت ممکن این بود که ما رو بازداشت میکردن، فرداش با دانشگاه و اداره مهاجرت تماس میگرفتن و مدارک ما رو میخواستن و بعد ولمون میکردن. اما خوب به خیر گذشت.

 

کلا ما تا وقتی اجازه اقامت تحصیلی تو کانادا داریم، برای ورود به کانادا از مرز آمریکا، ویزای ورود جدید نمیخوایم. اما موقع ورود، مدارک اقامت دانشجوییمون رو باید نشون بدیم

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
negar

I have the same experience at Niagara Bridge. at that time I was thinking what if I could not enter neither Canada nor U.S. then I had to live at the bridge and Steven Spilberg would make a movie about me. something like terminal, eventualy I would be rich.

نوید

کاش همین حرف ها رو به نیروی انتظامی آمریکا گفته بودی.. شاید اون هم رات میداد این طرف!

هلمز

چه داستان هیجان انگیز باحالی...