کفر و فوتبال چه به هم نزدیک است...!

امشب در آزادی، برای ادای سنت همراهی با تیم ملی در آخرین بازی انتخابی جام جهانی داخل ایران،در استادیوم،

۷۶، ۸۰، و حالا ۸۴،

استرالیا، ایرلند، و حالا بحرین(!) [کلاس بحث افتاد پایین!]

دو تای قبلی، با ناامیدی تمام شد:

 

اولی، شنبه ۱ آذر:

جمعیت ۱۰۰ هزار نفر،

روز مساوی ۱-۱، روز نا امیدی (یا کم امیدی) به صعود،

که به شکل معجزه­ واری نهایتاً روز ۸ آذر به صعود رسید.

 

و دومی، ۵شنبه ۲۴ آبان:

جمعیت ۹۰ هزار نفر،

روز برد ۱-۰، روزی که آخرش که ناامیدی مطلق بود؛

استادیوم نیمه ­خالی شده از جمعیتی که از دقیقه ۶۰ تیمشان را هو می­کردند (جلوی ایرلند!) و از دقیقه ۷۰ شروع کردند به ترک استادیوم؛

گل دقیقه ۹۱،

پناه بردن تماشاچی­های طبقه اول به زیر سقف، برای در امان بودن از ترقه و نارنجکی که از طبقه دوم روی سرشان می­آمد،

جنون و فریادهای تلخ بعد از گل دقیقه ۹۱؛ ایستادن در همان طبقه پایین: "حالا که جام جهانی نمیریم، فوقش یکی میخوره تو سرم میمیرم دیگه!!"

داوری که بعداً گفت: "به خاطر نا امنی شدید استادیوم، تشخیص دادم 2 دقیقه کمتر وقت تلف شده بگیرم."

 

امروز، ۱۸ خرداد ۸۴،

استرس خاصی نیست، خیالم هم از صعود راحت، اما شوق عجیبی است،

به مساوی هم کاملاً راضی ­ام!

شاید آخرین بازی تیم ملی است که در آزادی – در ایران - می­بینم، شاید تا سال­ها بعد...

و لذت تمام نشدنی صعود،

"مرز در عقل و جنون باریک است!"

 

یاد ۸ آذر 76 و بازی ای که با هم دیدیم بخیر؛ ۱۸ خردادت مبارک پسرخاله !

 

!Meditation

The Sacred Geometry of the GOAL

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
اس.اچ

هي! خيلي غم انگيز شد آخرش. کي داری می ری؟

جن جنگل

آقا سلام ..من خيلی به اين سر توماس علاقه دارم .. و واسه اسم اون اومدم اينجا.. اما متاسفانه کمتر اثری ديدم از سر توماس مور و پيروانش ..... موفق باشين :)