خود-گمراهی (Self-deception)

من خراب این حالتم که مجبور شم برای تموم کردن کاری که صبح فرداش باید تحویل بدم با خودم طی کنم "غروب یه مقدار میخوابم و بعدش تا صبح بیدار میمونم که کار تموم شه"، و بعدش حوالی 5 صبح، کاره یه کم زودتر از پیش بینی  به سطح "آبرومند" برسه!

 اون چند ساعت مونده تا صبح و وقت جلسه، تهِ کیفِ دنیاست! اینقدر من ذوق زده میشم که دلم نمیاد بگیرم بخوابم. یا میشینم فعالیت فوق برنامه میکنم (مثل الان که اومدم وبلاگ بنویسم!)، یا میشینم با نهایت لذت کار تحویلی رو جینگولایزد میکنم.

 ایران هم تو دوران مدرسه اگه تاریخ "عقب کشیدن ساعت"  میفتاد وسط هفته، تمام سعیم رو میکردم اهل خونه یا خودم (!!!) حواسشون از این قضیه پرت شه. مادرم بیاد مثلا شش صبح منو بیدار کنه و من وقتی بیدار شدم، آس رو کنم که "هه هه!ساعت رو کشیدن عقب"! بعد 1 ساعت خواب اضافه دم صبح بود که اوف چه حالی میداد. پر واضح است که اگر اون یک ساعت خواب اضافه جزء کل خواب میشد، لطفی نداشت. کیف قضیه به این بود که آدم بیدار شه و بعد بفهمه میتونه 1 ساعت اضافه بخوابه.

/ 4 نظر / 3 بازدید
الهه

یک کار دیگه هم میشه کرد که همین جوری حال می ده. ساعت میذاری واسه 2-3 ساعت قبل از موقعی که می خوای بیدار بشی. بعد با احساس خوبی ساعت را خاموش کنی و بخوابی. (خود-گمراهی )

سر توماس

آخه من خوابم سنگینه و تحت اون شرایط، این حرکت خاموش کردن ساعت رو ناخودآگاه در کسری از ثانیه انجام میدم خودم! اونجوری که تو میگی اصلاً کوچکترین شهودی از مفهوم بیداری پیدا نمیکنم که! بعدشم اگه اینقدر "رو" بازی کنی که خیلی تابلو میشه، مرامی یه مینیمم IQ ی شما واسه شرکت کننده قائل شو دیگه تا احساس کرامت کنیم. D:

جویبار

آخ که به چه نکته ای اشاره کردی من دیشب تا 4 صبح باید یه گزارش رو که از فرط تنبلی عقب مونده بود رو تموم می کردم. فقطی تموم شد دلم نمیومد این موفقیت رو جشن نگیرم و بخوابم نشستم از اینترنت Ironman رو تماشا کردم. عین چی هم حال داد [چشمک]

برسابه

خود ازاری بهتره!