غُرغُرهای دم ِ رفتن... و .... وای مامانم اینا....!

 

این حکایت تعارفات شابدلعظیمی ِ(!) ملت – به خصوص فامیل - دم ِ رفتن ِ آدم از وطن، هم داستانی است.

 

به خویشاوند گرامی تلفنی (یا ایمیلی)! میگم: "من یک هفته دیگه دارم میرم، خلاصه یه چیزی تو مایه ­های بای­بای و ایناست اوضاع... خوبی بدی دیدی...". میفرمایند: "اِه، وای نگو تو رو خدا! خیلی دوست دارم قبل از رفتن ببینمت؛ حتماً ببینمت ها...، پاشو بیا خونه ما!" ما هم – مثلاً شرمنده!- تلفنی میگیم : "ما نیز اکیداً مشتاقیم! شما تشریف بیارین حتماً، خیلی خوشحال میشیم" (بماند که ایشون منزلشون خیلی دوره و میدونند که اخیراً عمل کردم و راه دور با ماشین اذیتم میکنه)

 

دو روز میگذره، پیش خودم میگم شاید به خاطر ملاحظه کردن و تعارف و اینکه نمیخوان تو این روزای آخر و مثلاً پرمشغله باعث مزاحمت بشن، خبری ازشون نشد و مراعات میکنند. نکنه بریم و برچسب ِ دودره بازی و بی ­معرفتی رومون بمونه که :"خواستیم ببینیمش،تحویل نگرفت" زنگ میزنم، میگم: " من 3-4 روز دیگه میرم، خواستم خداحافطی کنم، شاید دیگه 2 روز آخر فرصت نشه. " باز میگن: "وای، کاش میدیدمت قبل از رفتن...وای دارم از فراق متلاشی میشم...! وای...؛ نمیای خونمون؟" میگم: "این روزای آخر زمان محدوده، سر زدن به همه ­ی عزیزان(!) جداجدا، مقدور نیست. اگه شما تشریف بیارین، ذوق­مرگ میشیم!" واسه اینکه خیالشون هم راحت شه که خدای ­نکرده مزاحم نیستن، سعی میکنم شیرفهم کنم موضوع رو: "من فلان موقع و بهمان موقع و ... خونه ­ام؛ اگه گذرتون اینورا افتاد، براندازم از نشاط کلاه! البته حیف که فرصت نیست وگرنه حضوراً منزل تک­تکِتون خدمت میرسیدم؛ حالا اگه شما تشریف بیارین که عالیه... " هی ی ی ی...! کف کردم ازین حرفای خاله زنکی زدن!

 

جواب؟!

تعاریفات شابدلعظیمیِ صد تا یک غاز تمومی نداره! کوتاه نمیان! همه هم صاحب مرام هستند که: "حالا ایشالا فرودگاه میایم" (زمان فرودگاه: 3 نصفه شب!) میدونی که نمیان، بدون تعارف اصلاً هم راضی نیستی که نصفه شب زندگیشونو ول کنند و بیان فرودگاه. میگم: "نه بابا، چه کاریه، نصفه شبی؟ شما هر وقت دوست داشتین خونه تشریف بیارین این چند روز، اصلاً فلان موقع، ایکس و ایگرگ هم گفتن میان اینجا؛ هیچ مزاحمتی هم نیست؛ شما هم تشریف بیارین دور هم..."

 

 جواب؟!

"ایشالا بری و سفرت خوش باشه و... دلمون برات ورمیزقوله... ایشاا... بری و برگردی و ...."

کوچه علی چپ کدوم وره؟!

 

وقتی این دیالوگِ تلفنی با 5 تا آدم ِ مختلف تو یه شب تکرار شد، میبینی بهتره زیاد خودتو سبک نکنی و سراغ بقیه نری دیگه!

 

غُرغُر: فامیل جانان ها، مجبور نیستین اینقدر اظهارِ شیدایی و دلتنگی کنین الکی!

سپاس: خدا رو شکر، دوستان به اندازه فامیل اهل این حرفها نیستند!

تئوری متکی بر تجربه(!): دوستان، دم ِ رفتن آدم رو زیاد تحویل میگیرند، فامیل موقع برگشتن! یه خصوص اگه جایی که ازش برگشته باشی، اسمش کانادا باشه! (ببین اگه از امریکا برگردی دیگه چقدر تحویل میگیرن!)

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
متول

وقتی برمی‌گردی اول مصيبته. تازه رسیدی خونه. داری از خستگی می‌ميری. مي‌گن: «ما داريم شام می‌آييم اون‌جا؛ تو رو خدا زحمت نکشين!»