سه نقطه های سطحی زندگی من: نمانده ­ست صدایی...

شب عیده ایرانه - ظهر اینجا -  و من فردا یک ارائه تکنولوژی دارم و یک اداره (رهبری) کلاس. خیلی قراره امشب خوش بگذره! فردا دوتا کلاس رو من شروع میکنم و احتمالا باید اول کلاسها، سال نو رو به دوستان همکلاسی و استادها تبریک بگم!

امسال، سالی غیر ایرانی ای در زندگیم بود. فکر کنم در بیشتر از ۵۰٪ روزهای روزهای ۱۳۸۴، به جز همخونه ایم، ایرانی دیگه ای ندیدیم! (در واقع تقریباً ۶ ماه از ۷ ماه اخیر که اینجا بودم). زندگی در دانشکده ای که سال تا سال پای ایرانی بهش نرسیده، هم چیز خوبیه و هم بد.

قبل از کریسمس یکی اینجا ازم پرسید "تو تعطیلات کریسمس و ... تو ایران چکار میکنید؟" گفتم "کلا که سال نوی ما یه موقع دیگه است..." پرسید:" آهان، شما xyz (یادم نیست چی بود اسمش) رو جای کریسمس و شب ژانویه جشن میگیرین؟" گفتم "xyz چیه؟" نمیدونست خودش! یکی همون موقع رد شد ازش پرسیدیم. یه چیزی تو این مایه ها گفت که مناسبت خاصیه که سیاه پوستان امریکا از حدود ۵۰-۶۰ سال پیش برای خودش قرار دادن. گفتم: "آره، فکر کنم سال نو ما هم همینه که میگی!"  

میخواستم بعد از کلاس صبحم برم خونه. اما برای تحویل سال همین جا تو دانشگاه میمونم. بعد میرم خونه باز بشینم سر کارم. اولین تحویل سال تنها برای منه. این هم مزه خودش رو داره. تو دفترم نمیمونم. احتمالا برم تو محوطه دانشگاه بشینم یا راه برم یه جا. ایران هم که بودم، عاشق تنهایی راه رفتن تو دانشگاه خالی تو روزهای آخر سال بودم. اغلب  ۲۸-۲۷  اسفند اقلاً یه سر دانشگاه میرفتم، چه اون سالهایی که یه کاری تو دفتر مجله مکانیک داشتم، چه سالهای بعدش. دو سه هفته آخر سال ۸۴ هم که خیلی خاص بود. برگشتن از کانادا، ترم آخر MBA، ول چرخیدن های هر روزه، انتظار جوابهای اپلای و ادامه. بعداًها دیدم که دوره MBA  برای من برعکس دوره لیسانسم بود که اوایلش از اواخرش بیشتر خوش گذشت، یعنی حتی ترم آخر  MBA از همه ترم ها بیشتر خوش گذشت؛ و بعد از اون هم ترم قبلش که exchange بودیم تو کانادا.

تو این ۷ ماه، ایمیل هایی که از دوستام میومد و خوندن وبلاگ ها و روزنامه ها روی وب عمده ترین منبع ارتباطم با ایران بود؛ به اضافه دیدن بازی های استقلال و گاهی هم برره و نود! بدون تعارف حس خیلی خوب بود که برنامه های دوستهای دور و نزدیک برای اپلای و ادامه تحصیل باعث میشد به طور پیوسته از دوستهای مختلف ایمیل بگیرم. کسایی که به خاطر اپلای در این ۷ ماه از ایران تلفن زدند و باعث شدند صداشون رو بشنوم، جداً خوشحالم کردند؛ و اون دو نفر دوستی که سوال در مورد اپلای نداشتند و از ایران زنگ زدند، بیشتر.

سفر یک روزه تورنتو در این روزهای آخر سال، برای کنسرت شجریان، و روز قبل و بعدش فرصت خیلی کوتاهی بود که یه کم فکر کنم. گاهی حس میکنم زندگی کردن داره یادم میره، به همین راحتی. دوست دارم تو سال ۸۵ بتونم بیشتر فکر کنم. از چیزهایی که یاد میگیرم بتونم استفاده کنم. کمتر اشتباه کنم. و برخلاف عادت همیشگی، آخر جمله هام کمتر سه نقطه بذارم. به همین سادگی، حتی به همین سطحی ای. همین بسه؛ و البته دماوند رو از هم از تو تهران بتونم ببینم. 

خدایا ما رو هم از گمراهی بی دانشی حفظ کن و هم از گمراهی علم.

بزن آن پرده

اگر چرخ تو را سیم، از این ساز گسسته

بزن این زخمه

اگر چند در این کاسه تنبور

نمانده است صدایی

صدایی...

 

بزن این زخمه

بر آن سنگ

بر آن چوب

بر آن عشق

که شاید

بردم راه به جایی

 

 

اگر این پرده برافتد
من و تو نیز نمانیم ـ
اگرچند بمانیم و
بگوییم همانیم . . .

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

الحاقیه: خب، مبیت نیم ساعته تموم شد. برگشتم دفترم. اولین ایرانی که میبینم رئیس جمهوره (از طریق مونیتور!). "سهواً" (!) رفتم سر سایت ایران سیما که دوتا دونه تنگ و ماهی و هفت سین و ازین چیزا ببینم که این سعادت نصیبم شد. دارم الان پیام نوروزیش رو گوش میدم. داره از لزوم مهرورزی میگه. و اینکه دول غربی باید از ملت ما عذرخواهی کنند و از اشتباهاتشون درس بگیرند.

/ 7 نظر / 4 بازدید
afra

سلام سروش جان!سال نو‌ مبارک!هرچند که سال تحويلت گويا کمی غريبانه بوده ولی خب ديگه....اينه زندگی! يک وقتهايی دسته جمعی،يک وقتهايی تنهايی، يک وقتهايی.. آدم سال نو رو شروع ميکنه!(اين آخری دو نقطه بود نه سه نقطه!!)اميدوارم نقطه چين های زندگيت پر بشه امسال!! سال خوبی داشته باشی

سر توماس

ممنون افرا. سال نو تو هم مبارک. موافقم؛ زندگی اینه دیگه. البته من راجع به سه نقطه های ته جمله گفته بودم، تو راجع به نقطه چین ها[ی وسط جمله احتمالا!]. فرق فوکوله یه کم! ;)

Fakhr-olsadat

سلام سروش. خوبی؟:) عيدت مبارک:) چه پسر خوبی..تنهايی عيد گرفتی؟ اينقدرم مثبت نگر..انشاءلله سال پر از دانش (به خاطر شروعش) برات باشه..خوبه که قوی هستی..من اگه جای تو بودم يه ذره دلم تنگ ميشد..انشاءلله که هميشه اينقدر پسر خوبی باشی:) مواظب خودت باش.

مهشید غفارزادگان

اين جوری که نوشتی وسوسه شده سال ديگه هم اپلای کنم!! تا تلفنی با هم حرف بزنيم !!

سر توماس

۱) سلام فخری جان سال نو شما و سایر اسامی مستعارتون مبارک باشه!! دلمون تنگ شه چکار کنیم؟ ;) 2) اون بند مال کسایی بود که خودشون زنگ زده بودن. مشمول شما نمیشد نوید جان! D:

fakhri va shoraka

ايران برين يعنی چی اين کارا؟ اون دور و ور که جزيره مزيره هم که زياده! برين بگردين! :)