سهم 

یک قرون و دو زار از چاپ آخر کتابها مونده که با تغییر درصد مشارکت هر نویسنده در چاپهای جدید و اضافه شدن یک نویسنده ی جدید و پراکندگی نویسنده ها دراقصی نقاط گیتی و سر و کار داشتنشون با واحدهای پول مختلف و ...، محاسبات دوزاری پیچیده شده. 2-3 هفته پیش نشستم اعداد مربوط به سهام هر نفر رو به روز کردم. ایمیلش کردم واسه خودم که حضوری با مهدی هم صحبت کنم و ببندیم حساب ها رو. اسم ایمیل رو هم گذاشتم sahm.

حالا از اون موقع،  چند دفعه است میخوام برم حسابها رو نهایی کنم، اسم این ایمیل یهو میزنه تو ذوقم و میگم حالا باشه بعداً ! احمقانه است آدم به یک کلمه ی به این معمولی ای آلرژی بگیره. عجیبه که موقع اسم گذاری ایمیل اصلاً این آلرژی نبود، اما بعد که اسمشو میبینم هر دفعه آلرژیه هست.

------------------------------------------------------------------------------------------- 

مطالعه ی ادبیات (literature) موضوع نشون داده که کل تعلقات مادی و غیر مادی این دنیا اصولاً -  از منظر سهم - بر سه نوع است:

1) گروه اول شامل تقریباً همه چیز این دنیاست که سهم ما ازشون صفره. بی خیالی طی کردن راجع به این گروه  -  اگر اصلاً آدم وقعی بهشون بذاره -  عموماً خیلی راحته.

2) گروه دوم شامل اقلیتی از چیزهاست که سهم ما ازشون کامله. به عبارت دقیقتر، سهم ما از سهممون (!) کامله. دم دستی ترین مثالی هم که به ذهنم میاد همون 4 جلد کتاب مذکور در بالاست! این گروه گاهی یک IQ ای از آدم مصروف میدارند، اما عموماً موضوعات ریلکس و راحتی هستند (در مقایسه یا گروه سوم).

3) و گروه سوم چیزهای اقلیت تری هستند که در چارچوب عبارات "سهم من از Y ، X است، همین و بس" قابل توصیفند. این گروه این خاصیت رو دارند که میتونن یک دفعه از هرچی کلمه و مفهوم "سهم" ه آدمو بیزار کنن.  

 

* این "مطالعه ی ادبیات" که نوشتم منظورم چرت و پرته گفتن های خودم بود ها، یه دفعه فکر نکنین علوم انسانی کارش از این جور جفنگیاته. حوصله ی شفاف سازی نداریم به مولا!

/ 1 نظر / 7 بازدید
برسابه

تکلیف وقتی سهم آدم از ایکس ایگرگی می شه که به سمت صفر میل می کنه پس چی میشه؟[ناراحت]