الواتی­های دم مرز (2) : کار

 

از بچگی از تبعیض نفرت داشتم. رسماً حالم به هم میخورد. از اساسی ترین دکمه های حساسیتم بود. کسی فشارش میداد، بعدش نمیتونست خیلی انتظار رفتار متشخصی از من داشته باشه! توی همون چندتا دونه مسوولیت اجرایی نصفه نیمه ای هم که تو زندگیم داشتم، عمده تنشهای فکری داخلی خودم دور این میچرخید که فلان کار باعث حس تبعیض تو مخاطبها، همکارها، و ... میشه؟ چیکار باید کرد که نشه؟

 

حالا اینجا مثلا دارم دنبال کار میگردم و بعد از سالها، دوباره تبعیض برام موضوعی جدی شده. بین من ِ دانشجوی خارجی، با کسی که شهروند کانادایی (citizen) یا مهاجر (Landed Immigrant) هست، توی بازار کار تبعیض شدیدی وجود داره. قانون دولت صراحتا میگه من دانشجوی خارجی فارغ ­التحصیل، باید 1-2 سال اینجا تو شغلهای مرتبط با رشته تحصیلیم فرصت برابر استخدام داشته باشم. ظرف این مدت هم طبیعتا مهاجرتم جور میشه. پس اگه دانشجویی برنامه برای زندگی تو کانادا داره، مهاجرتش رو میگیره و بعد ار 1-2 سال بخاطر بی خیالیش دست کارفرماش رو – که وقت و سرمایه خرج آموزشش کرده – تو حنا نمیذاره. تازه این دیگه با دید منفی نگرانه است که مجوز کار برای کارمند خارجی گرفتن تو حوزه کاری ما خیلی سخته. در عمل اگه شرکتی بخواد اینقدر هم سخت نیست.

 

اما در عمل داستان برای کار – به خصوص تو شرکتهای مشاوره مدیریت – اصلا اینجوری نیست. به طور عادی که 4-5 لایه فیلتر کردن و مصاحبه و ... برای استخدام دارند. تا میفمهند مهاجر یا شهروند نیستی هم محترمانه دودرت میکنند! حالا تو بیا استدلال کن که آقا جون دو روزه که نمیشه مهاجر شد. فراِیند یک سال و نیم، دوسال طول میکشه. تو این مدت بر اساس اون قانون دولت کار میکنیم، این وسط هم مهاجرتمون میاد. فایده ای نداره. شاید هم حق داره، با اون حقوقی که اون میخواد بده و خرجی که میکنه، میخواد خیالش راحت باشه که دو در نشه. حالا هرچی...

 

یه سری گزینه های دیگه هم هست که من سمتشون نرفتم. یکی اینکه با کارای سطح پایینی شروع بکنی و بگی حالا بعدا میرم سراغ علاقه ام، که در سن 27 سالگی برای آدم پررویی مثل من زور داره! حالا باز جوونتر بودیم، یه چیزی. یا یه سری شغلهای نسبتا مرتبط هست که پول خوب میدن، اما باید زندگی رو تعطیل کنی و 7 روز هفته خودتو بکشی تو اون کار، مثل کار تو اغلب شرکتهای Investment Banking. این هم برای آدمی مثل من که فکر میکنه تو این 27سال تعادل رو تو زندگیش رو رعایت نکرده و مثلاً وزن نامعقولی رو به درس اختصاص داده اصلا گزینه جذابی نیست. کلا خیلی دوست دارم مثلا دو سال کار جدی تو یه شرکت consultingبکنم و بعد برم دکترام رو بخونم. با این برنامه MSc که تو دانشگاه Queen’s گذروندم هم احتمالا پیشرفتم تو دوره دکترا میتونه سریعتر یا اقلا راحتت تر باشه. اما گویا فعلاً سیستم کاریابی تو اینجا رو اعصاب ماست!

 

این هفته مصاحبه دارم با اینجا. بعد از ارسال رزومه و نامه پاچه خواری و ...، هفته پیش نزدیک 1 ساعت “Behavioural Interview” به قول خودشون با ما کردند و شخصیت و سوابق و حاضرجوابی ما رو آنالیز کردند! این لایه دوم رو هم مثلا قبول شدیم و قراره بریم دور سوم برای Case Interview. البته دوستان هنور نمیدونند ما مهاجر نیستیم و هر وقت بفهمند احتمالا همون آش و همون کاسه. این رو هم قبول شیم تازه بعدش Pannel Interview دارند. برین جمع کنین بابا این همه قرتی بازی رو!!

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

خلاصه فعلاً اینجا دانشجویی هستیم فارغ ­اتحصیل (!) (خودشون هم نمیدونند باید الان به من بگن دانشجو یا نه! هر روز یه جور تو سیستم اداری برخورد میکنند) که جشن فارغ التحصیلی و کلاه بوقیمان 2 هفته دیگه است. حدود هفته­ای 30 ساعت برای خودمان و اساتید مثلا تحقیق علمی صد تا یه غاز میکنیم که دو زار پول در بیاوریم. بقیه وقتمان را هم یک دستی به سر و گوش تزمان میکشیم که برای کنفرانس و ژورنال بفرستیمش، و صدالبته از فضای پر محبت تبعیض در بازار کار لذت میبریم! آب حوض هم میکشیم...کت شللللواریییییی..... 

انشاالله سه هفته دیگر که این پروژه های موقتی تمام شد، از شهر شکوهمند کینگستن الی الابد میرویم. یک ماه و نیمی ول میگردیم و از شر خرکاری های این 14 ماه اخیر استراحتی میکنیم و بعدش هم چون احتمالا هیچ شرکت مشاوره ای قدر سجایای اخلاقی بی شمار ما را نمیداند، برمیگردیم وطن. اعصاب مصاب هم اگر داشتیم زمستان جهت دکترال اپلای میکنیم. نداشتیم هم همانجا میمانیم و استادیوممان را میرویم و با " امیر قلعه نوییه...سرور هرچی لُنگیه" حال میکنیم!

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
هلمز

بابا...هی ميگن که داری ميای ايران که...هی ما خوشحال ميشيم...هی باز عقب ميفته...ژس کی به اين خراب آباد دوست داشتنی بر ميگردی؟

امير

سلام سر توماس...مثل هميشه باحال می نويسی. آره.. مشکل کار و اجازه کار که تو اروپا يه چيزي حدود ۴ ماه فقط صدور مجوز کارش وقت می بره... تازه کار پيدا کردن،‌ مصاحبه، ... بمونه. راستی آقا اين علی دايی ديروز گلزنی کرده تو پرسپوليس.. نکنه باز دوباره تيم ملی دعوتش کنن؟!!!

بابک

نتيجه interview هات چی شد؟ مشغول شدی یا بالاخره میای بریم استادیوم تشویق مرفاوی؟