آخر فروردین

1) اگرعالیترین صفت یک دانشگاه این باشه که محیطش باید فکر آدم رو به کاربندازه، اینجا، UBC، مطلقاً دانشگاه ترین دانشگاه دنیاست. نمیدونم ادغامبهار و محیط UBC چه رازی داره که صبح و عصر و  غروب و شب و نصفه شب اینجارو اینقدر با عظمت میکنه

البته میدونم بعضی از بزرگان احتمالا با این نظر شدیداً مخالف هستن. اشکال نداره، بزرگان هم گاهی متعصبانه نظر میدن!

به هر حال قراره ما این 5 ماه  رو اینجا، علاوه بر کارمون، با بهار و تابستون ونکوور به سرحد حال کنیم. مصداق "حتیاگه یه شب باشه".

2) نمیدونماسم این رو باید سطحی نگری گذاشت، یا الکی خوشی، یا همون  can't go wrong ، یاچیز دیگه. اما یه ذره نامعقول نیست آدم هر جا میره خیال کنه اینجا "حتی"  از اون جای قبلی هم بهتره؟ !

3) من فکر کنم جزو اون آدمهایی باشم که اگه بهش بگن 2 ماه دیگه میمیری، اینقدر انگیزه ی جدید واسه لذت از زندگی پیدا میکنه که قبل از اتمام 2 ماه از تعدد و تمرکز لذت، خودش از کیف میمیره!

4) فروردین همیشه ماه پر حسرتی بوده، از بچگی. از حسرت تموم شدن هفته اول عید بگیر تا حسرت حس عصر جمعه وار روز 13 ، تا حسرت ندیدن بازی منچستر و رم، دو سال پشت سر هم در شب 20 فروردین، در یک مکان و یک مرحله ی مسابقات! البته اولی 7-1 شد، دومی  1-0. میدونی چرا؟ چون پارسال منچستر بازی رفت رو 2-1 باخته بود. برگشت اومد 7 تا زد. امسال 2-0 برده بود، بازی برگشت رو شُلکی اومد و 1-0 برد.

این حسرت آخریو شوخی کردم، خودت بگیر ربطشو!

5) به هر حال، همیشه اردیبهشت رو (مثل اسفند) بیشتر از فروردین دوست دارم.

/ 1 نظر / 3 بازدید
نازگل بانو

به نظر منم UBC توی بهار بی نظیره و زیبا و با عظمت. کی به نظر اون ابلهانی که توی پستت اشاره کردی اهمیت میده؟ ها؟ یا حتا به ریشه نظرشون. یا ساده تر از اون. به دلیل ابراز نظرشون. نه واقعن آخه ما چرا باید به نظرات این آدمهای متعصب و خودپسند اهمیت بدیم؟ ها؟