ادکلن (2)

منتظر clearance ویزای امریکا هستم. دو تا دعوتنامه برای بازدید اومده، یکیش پذیرش قطعی دکتراست ، یکی دعوت مصاحبه. هزینه سفر رو هم میدن. هر روزی که clearanceبیاد فرداش میرم ترکیه، پس فرداش هم میرم امریکا. 

مصاحبه رو تلفونی هم میشه انجام داد، اما برنامه های عظمتی هستند و به خصوص با خوندن جزئیات برنامه حضوری دو روزه ی Kellogg، آدم به هیجان میاد. این همه برنامه علمی و سیاحتی جالب، دیدن و صحبت کردن تک تک با آدمهای برجسته ی حوزه، بازدید از مراکز تحقیقاتی، و گشت و گذار تو شهر. زور داره آدم به خاطر دیر آماده شدن ویزا به همچین چیزی نرسه. فعلاً آقای کنسول عجله ای نداره، حق هم داره. درک این موضوع که احتمالاً در طول عمر شخصیت علاف و غیرعلمی ای مثل ما، شاید فقط یکبار اتفاق بیفته که همچین جاهای خوفی اینقدر ناز علمی (!) آدم رو بکشن، براش سخته فکر کنم. موقع مصاحبه ی ویزا گفت احتمالا میرسه، اما هنوز نرسیده.

برنامه ی Caregie Mellon چند روز بعدشه. یک ماه پیش که دعوت نامه ی اونا اومد، بی خیال بازدید و دردسرهای ویزا شدم، گفتم همینجور ندیده تصمیم میگیرم. اما بعدتر که نامه ی Northwestern اومد، رفتم برای ویزا. فعلاً قراره برم این دو تا جا سر بزنم، از اون جا هم برگردم کانادا سر کارم. جواب بقیه دانشگاها هم مهم نیست، این دوتا، به همراه UBC، بهترین های لیست من هستند.

حالا در موقعیتی که این کِرم ما رو گرفته و گیر دادم برم سر بزنم این دو تا جا رو، خودم میدونم مَردش نیستم برای دکترا برم اونجاها. من که آخر میرم دکترا UBC ، خیلی زود، احتمالاً از وسط همین بهار. حالا گیر دادم برم اینا رو ببینم که هوایی شم. نه برادر، ماجراجویی دیگه بسه. در ظرفیت ما نیست ریسک ِ یه دور دیگه تکرار قصه های قدیم.

 

من جام راحت بود، نمی خواستم اصلاً این دو تا دانشکده ی اسمی رو اپلای کنم . میخواستم همون UBC که داشتم کار میکردم، اپلای کنم و بمونم. استاد UBC - رییس پروژه ای که کار میکردم – گفت "جاهای دیگه هم اپلای کن." گفتم "این دو تا احتمال اینکه منو بگیرن صفره." گفت "حالا اپلای بکن ضرری نداره، فوقش نمیگیرنت." حالا ما اپلای کردیم و ضرر داشت! بد موندیم بین آسمون و زمین که چه کاری بهتره. این شده که الان خداوند ما رو تَخَیُر داده (مُخَیَر کرده) بین دو خریت! (ای ول صنعت جناس)

خریت اول، ول کردنUBC . جایی که گویا بهترین دکترای مدیریت کانادا رو داره (با MBAجا به جا نگیرین، اون داستانش کلاً فرق میکنه). البته بعض روایات میگن تورنتو قویتره، حالا ما کل کلی نداریم، UBC واسه من بهتره. گروه OB توی  UBC خیلی قویه و جَو گروه و دانشکده و دانشگاه و شهر، همه عالیه. استادی که باهاش کار میکنم هم یه جوریه که استاد ازین بهتر در ظرف فهم و شعور من نمیگنجه. از نظر علمی و سوابق تحقیق که عالیه؛ حمایت، وقت گذاشتن، معرفت (!)، جدی بودن تو کار، انعطاف، با حالی، لودگی (!) همه چیز دیگه اش هم ردیفه. یه جوری که من دم پیری، انگیزه پیدا کردم که قابلیت های طنزم رو تقویت کنم که تو لودگی جلوش خیلی کم نیارم!  چشم اندازم اینه که دکترا خوندن تو UBC همه جوره خوبه، هم از نظر خوش گذشتن، هم خروجی علمی. مزایا و جذابیت های خاص تو کانادا بودن رو هم داره، نسبت به امریکا رفتن.

خریت دوم، نرفتن به دانشکده مدیریت Kellogg (البته اگه مصاحبه قبول شم). Northwestern  در حوزه ی کار من مطلقاً بهترین دنیاست. چه به طور عامتر در  Meso OB (تحقیقات رفتاری روی زوج و گروه در سازمانها)، چه به طور خاص، مذاکره و تعارض. اون مرکز تحقیقاتی  DRRC بهترین جای دنیا برای کسیه که بخواد روی این موضوع ها کارکنه. این دو هفته ی اخیر که گاهی واسه آماده شدن برای مصاحبه مطالعه میکنم، و در مورد کارها، پروژه ها، و امکاناتشون میخونم، گاهی از عظمت و جذابیت برنامه ها، پروژه ها ، و  امکانات عجیبشون دلم غیجوجه میره. شاید مصلحت در این بوده که به بازدید هفته دیگه نرسم و حضوراً هیبتشون رو نبینم. شهرش هم که خوبه، ایوانستن آروم و قشنگ، 15 کیلومتری شیکاگوی عظمت و زنده و زیبا، کنار دریاچه ی میشیگان. حیف که ما شعور درک عظمت علم رو نداریم.

Carnegie رو هم – که جزو 6-7 دکترای مدیریت اول دنیا و از پیشتازان تحقیقات و مکاتب رفتاریه - یه جور ضایعی دارم بی خیال میشم. البته اگه بشه 10 روز دیگه سر بزنم اونجا رو، خیلی خوبه.

 

خلاصه ما موندیم این وسط، همه جوره مصداق "نه تاب دوری و نه تاب دیدار"! رهنمودی اگر دارین، اگر email  بزنین، ممنون میشم. هر چند که گوش شنوایی نیست، اما به هر حال ممنون میشم.

/ 2 نظر / 11 بازدید
نرگس

تبریک می گم استاد بسیار زیاد

امیر

سلام سروش جان... ایشالا که هر چه زودتر برنامه ویزات درست شه... مطمئنم آخرش همه چی خوب خوب پیش میره... در تماس باش، امیر!