باز هم مسافر؟

 

امروز وسط نیمه اول می خواستم پاشم از استادیوم برم بیرون. استقلال همچین خیلی هم بد بازی نمی­کرد، اما من خوب هپروت بودم. به نظرم اومد حضورم تو استادیوم توهین به فوتباله و باید پاشم برم بیرون! تواستادیوم باشی و به غیرفوتبال فکر کنی! مصداق حرف حافظ که "خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه؟!" (البته اگر اصلاً غیری وجود داشته باشه). نشستم تمرکز کردم یه کم و دوباره رفتم تو نخ بازی.

اما نیمه دوم شکوه آبی بود. استادیوم یه دست تشویق می­کرد و پرچمها میلرزید و میچرخید؛ به خصوص بعد از گل اول. تیم صدرنشین ما بالاخره بعد از ۲۵ هفته، ما رو از آرزو به دلی در آورد و تونست یک تیم رو با اختلاف بیشتر از یک گل ببره(!)، اونم ۳-۰. گل حسین کاظمی – شوت نرم قوسی که از بالای سر دروازه ­بان و دفاعی که روی خط بود گذشت و به تیر افقی خورد و با زاویه ۱۰درجه (!) افتاد تو گل - که ذوقمرگ (!) کرد من رو.

از همون بچگی (به معنی دقیق کلمه "بچگی"، مثلاً از آخر دبستان!) دیوونه ­ی گل زدن های قوسی از بالای سر دروازه­بان بودم. تو دبیرستان اینقدر سر این موضوع افراط می­کردم که گاهی صدای بقیه در میومد. تو دبیرستان یه دفعه تو فینال مسابقه های گل کوچیکمون (ازین دروازه نیم متری ها،با تیم های ۳ به ۳) از وسط زمین یه گل قوسی زدم (دروازه بانِ اون گل بعداً همکلاس MBA ام شد، میتونه شهادت بده!) : دروازه بان حریف سه چهار قدم اومده بود جلو، توپ دست بازیکن دیگه اونها بود که افتاد دست من و بلافاصله روی هوا زدم زیرش که حدوداً ۴-۵ متری (!) رفت بالا و پشت سر دروازه­بان افتاد پایین وسط اون دروازه سه وجبی. منم به تاسی از مرشد و مرادم گری لینه کر که اغلب بعد از گل زدن خوشحالی نمیکرد، بدون حتی لبخند، قدم زنان برگشتم تو زمین خودمون؛ اونم موقعی که داشتم میمردم از کیف و دلم میخواست فوران کنم! بعد از حدود ۱۰ سال هنوز با اون گله حال می­کنم(!)، بیشتر از همه گلهای قوسی دیگه که تو عمرم زدم. اون گل، گل اول اون فینال بود که ۴-۰ بردیم و من ۳ تا گل توش زدم. یادمه به شکرانه اون قهرمانی ۲ هفته روزه ی فوتبال گرفتم ( فوتبال بازی نکردم)! اسم تیممون به نشانه ارادت به آلن شیرر "آلن کبیر" بود! هم تیمی ­هام هم مهد اد صنعی و محمدعلی سرخوش بودند. این هم نوستالژیای امروز ما که از هنر آقای کاظمی تو استادیوم زنده شد! خودش هم همچین حال کرد که بعد از گل رفت خوابید رو زمین؛ شاید اونم یاد خاطرات بچگیش افتاد!

 
موقع برگشتن از استادیوم، خیلی خوشحال بودم که نیمه اول ول نکردم از استادیوم برم بیرون! این وقتهایی که تنها میرم استادیوم اغلب یه خاطره خاصی برام میذاره...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

ما که نفهمیدیم آخر چی کار کردی. این چه اصراریه که به مسافر و گیج نگه داشتن من داری، اون هم وقتی که پیش خودم میگم دیگه اصلاً حوصله و طاقت مسافر بودن رو ندارم. حتماً یه چیزی هست و من نمی­فهمم. آره، هنوز یاد نگرفتم وقتی حال­گیری میکنی کامل بهت اعتماد کنم. میدونم که بده، اما هنوز یاد نگرفتم. بی زحمت این دفعه یادم بده.

 

هنوز در سفرم

مرا سفر به کجا میبرد

کجا نشانِ قدم، ناتمام خواهد ماند

کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش

کجاست سمت حیات

 

نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج میشود خاموش

نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند

همیشه فاصله ای هست...

 

                                                                    سهراب سپهری - مسافر

/ 7 نظر / 4 بازدید
نوید

برای برد برق شیراز این جوری می شی اگه قهرمان بشين می خوای چه کنی؟!.. به نظر مياد دانش روز آقا صمد داره جواب می ده :)

azam

man ham baa Navid kaamelan movafegham albate ghesmate avalesh

سعيد

سروش تو همون مسابقات گل کوچيک -که تو زمين بسکتبال بود ها!- من يه لايی بهت زدم! p: عمری يادت نمياد ولی به جان خودم راس ميگم! البته آخرش فکر کنم دو هيچ اينا باختيم ما. (;

سر توماس

1) من نميدونم اين برق شيراز چرا هميشه يه correlation ی با قهرمانی و صدرنشینی و... استقلال پیدا میکنه و جلز و ولز خلقی رو در میاره...! دانش روز هم با اون اختلاف 13 امتیاز تیم افندی مصطفی آی حال میده ها...! 2) سعید، گویا ما اون موقع که اصلا هم رو نمیشناختیم (!) هم رو کلی تریپ بودیم و خبر نداشتیم! اون از کاروان اقای مکرمی [؟!] که بعدا فهمیدی هم بودیم، اینم از گل کوچیک! بگردیم شاید یه چیزای دیگه هم پیدا کنیم!

سعيد

آره داداش دير شناختمت وگرنه پايه استاديوم رفتنت هم بودم فتیر! رو به رو آماده باش! (:

هلمز

آقا.تيم ما قهرمان ميشه.......خدا ميدونه که حقشه ......

دچار باید بود...