خواسته

شنیدن صدای تقلایی زیر حباب حاوی دو لامپ سقف و دیدن سایه ی موجودی زیر آن حباب به من حالی می کند که "غول-پشه" ی نگون بختی وارد محفظه ی لامپ های سقف شده و گیر کرده. "غول پشه" موجودی است کاملاً شبیه همین پشه های معمولی که همیشه دیده ایم، با این تفاوت که ابعادش در دریک ضریب تناسب حدود 20-30 ضرب شده.

چند هفته پیش همنوعی از این موجود از پنجره ی همیشه باز اتاق من وارد شد و نیم ساعتی کلافه ام کرد تا آخر با پرتاب دمپایی به سقف از شرش خلاص شدم. پس راضیم که این یکی الان خودش گیر افتاده. مذبوحانه دارد خودش را به دیواره ی محفظه ی شیشه ای و نیمه مات حاوی لامپ های داغ می کوبد تا خودش از گرمای جهنمی آن داخل خلاص کند. اگر یک لحظه آرام می نشست و مثلا روی دیواره ی سردتر کناری راه می رفت، شاید می توانست از همان راهی که وارد حباب شده، خارج شود. اما با این تقلای دائم و بی تامل، او هیچ شانسی ندارد! پیش خودم فکر می کنم کار این موجود مزاحم، کمی دیگر آن که داخل بماند، تمام است. سر کارم بر می گردم.

به دقیقه نمی رسد که دوباره از جا بلند می شوم. صدای تقلا و چرخش ادامه دارد، تند و تند. سرعت چرخش و سر و صدایش اینقدر زیاد شده که برای یک لحظه شک می کنم که شاید این سایه ی زیر حباب مال یک سنجاقک است، نه غول پشه! اما زود احتمال خطا را رد می کنم. و بعد فکر می کنم به این توجیه سست که منفعلانه خودم را قانع کردم که این موجود مثلاً "مزاحم" مستحق چنین مرگ دردناکی است. روی تخت خوابم می ایستم و محفظه ی لامپ ها را وارسی می کنم. باز کردن محفظه بدون آچار ممکن نیست، و من هم آچار ندارم. راه ساده تری به ذهنم می رسد: چراغ را خاموش می کنم!!

فکر می کنم با خاموش شدن لامپ، داخل محفظه کم کم خنک می شود. غول پشه ی صیحه زن و بی قرار هم احتمالا به جای از گرما هلاک شدن، نفسی خواهد کشید تا شاید حداقل آرامشی پیدا کند و  از همان راه باریکه ای که از آن وارد شده، خارج شود. به محض خاموش کردن لامپ ها، تقلای غول پشه هم تمام می شود. خوشحالم که ایده، جواب داده و او به جای کوبیدن خودش به سطح داغ لامپ ها، در گودی حباب افتاده و استراحت می کند.

اما مدتی می گذرد و می بینم غول پشه دقیقاً همانجا که بلافاصله بعد از خاموشی چراغ افتاد، مانده. تق تق به حباب می زنم. دریغ از کوچکترین حرکتی.

-----------------------------------------------------------------------------------------

انگار که همه ی تقلای غول پشه ی بی نوا - که الان یک هفته ای است به شکل سایه بزرگی زیر حباب لامپ های سقف، جزئی از اتاق من در واحد 206 شده – فقط تقاضایی برای خاموش شدن چراغ و قطع آن نور کور کننده و داغی جهنمی سطح لامپ ها بود: خواستن ِ فقط اینکه بتواند در آرامش برای خودش راحت بمیرد.

فقط همین: راحت-برای خودش-بمیرد. 

/ 4 نظر / 8 بازدید
برسابه

ای قاتل ای بیرحم تو چطوری تونستیییییی[گریه]

نئو

عجب پستی..

نرگس

عجب غول پشه فلسفی بوده...کلی آدمو تحت تاثیر قرار می ده زندگی و مرگ این غول پشه.

آزادو

همین اتفاق واسه یه شاپرک افتاد تو اتاق من![ناراحت]