دوم خرداد

لذت خواب سر شب را از خودم دریغ نمی­کنم. خسته، و تازه به خانه رسیده، به سمت خواب می­روم....

در عالم خواب و بیداری ام؛ اما اینقدر می ­فهمم که وقت بیداری شده. چیزی که از این عالم دورم می­کند، صدای اخبار ساعت ۹شب تلویزیون است که من خواب آلود را به تمرکز دعوت می­کند. هیجانی در صدای گوینده هست و  معنایش اعلام خبر فوق ­العاده مهمی است: اعلام اسامی کاندیداهای نهایی انتخابات. یک تناقض و ناهمسانی شناختی کامل: صدایی هست که آدم را به هیجان و حتی شادی(!) می­خواند، دقیقاً با آهنگی مشابه اعلام نتایج انتخابات خرداد ۷۶ و خبری که محتوایش یک یأس و توهین کامل است، توهین و دهن ­کجی ای کریه، به شعور مردم و حداقل­های قابل قبول اکثریت مردم. معین هم رد صلاحیت شد.

 

تصریح می­کنم که تصمیم قطعی برای رأی دادن به معین نداشتم؛ هرچند انتخاب احتمالی ­ام (۷۰-۸۰درصد) او بود. اما اینقدر ضعف­های جدی برایش متصور بودم که هاشمی – با وجود نگاه­های از بالای زننده ­ اش و بیگانگی ­اش با آزادی- به عنوان یک گزینه قابل بررسی (۲۰-۳۰درصد) برایم مطرح شده بود.

در شبی که فردایش هشتمین سالگرد دوم خرداد است، شنیدن صدای اخبار در تخت­خواب، مثل کابوسی است که می­خواهد با هنرمندی قانعت کند من یک رؤیای شیرینم. بیانیه شورای نگهبان، همراه با لحن شورانگیز گوینده، انگار که به طور اختصاصی برای تحقیر این سالگرد صادر شده است! انگار که می­گوید: "چه دوم خردادی! چه کشکی! این دفعه، دیگر همین قدر هم حق اظهار وجود ندارید! ماییم که تصمیم می­گیریم. "

 

کسی را قبول داری، به اسم هاشمی، اما فقط اینقدر که ۱۴امین نفر فهرستت باشد؛ اصلاً بالاتر هم نه! همان جایی که در انتخابات بهمن۷۸ برایت داشت. امروز افسوس میخوری که کاش وضع این نبود و حاضری حتی بازهم در میان بچه­ های دانشکده مکانیک، سمبل تحجر باشی؛ در سفر به استان کرمان، چند روز مانده به انتخابات مجلس. اینکه بگویی: "بودن هاشمی در مجلس ششم مفید است و همراه ماندنش با اصلاح طلبان باعث قدرتمندتر شدنشان می­شود"، حرفی نیست که در میان ۳۵دانشجوی فرهیخته دانشگاه صنعتی شریف جز طعنه و مسخره، جوابی داشته باشد.

بالای ارگ بم، سرخوشانه "ای ایران..." می­خوانیم. کسی زیاد حوصله ­ای برای بحث و محاسبه ندارد. همه لبریز از شوق رأی ندادن به هاشمی اند. کوبیدن او لذتی است که قابل صرف نظر نیست. حزب مشارکت روز به روز بیانیه می­دهد که: "آقای هاشمی را در لیستمان نمی­گذاریم." عباس عبدی و اکبر گنجی تمام مشکلات ۲۱سال اخیر را – از جمله ادامه جنگ- به هاشمی نسبت می­دهند.  در روزهای پس از انتخابات، حتی تیتر اصلی روزنامه حجاریان – این تئوریسین اصلاحات - رتبه هاشمی در آرای شمارش شده است. عجب پیروزی ملی بزرگی است که هاشمی را به رده ۳۵و ۳۹جدول فرستاده­ایم! زهی سعادت و نیک­بختی...

امروز، چند روز مانده به انتخابات ۸۴، عبدی خوشحال است که دم ِِ انتخابات، بخاطر قصه­ های قشنگی که در زندان تعریف کرده، آزاد شده. دیگر هیچ کدام از مشکلات این کشور تقصیر هاشمی نیست. وضع حجاریان و بقیه هم ... بماند.

 

دنبال لذت­های حقیر بودن، به دنبالش تحقیر هم می­آورد.  به خصوص وقتی معنی اصلاحاتمان قهرمان ­سازی از این و کوبیدن آن شد و عمل به "زنده باد مخالف من" را فقط از انصار حزب ا... انتظار داشتیم.  حتماً این روزهای اخیر، چنین جمله­ های به گوش شما هم خورده: "میگَن (!) اگه رفسنجانی بیاد، اوضاع بهتر میشه. چون اقتصاد رو درست  میکنه...میتونه با امریکا آشتی کنه... مثل خاتمی بی عرضه نیست..."

بازنده ی بزرگ جنگ انتخابات مجلس ششم، هاشمی نبود. کسی که در بهمن ۷۸ تحقیر شد، او نبود؛ ما بودیم. قبول نداری؟ حال الان این قوم تحقیر شده را ببین:

اصلاح­ طلبی که سرخورده از رد صلاحیت معین، کورسوی امیدش غلبه هاشمی بر محافظه­ کاران است؛ چه کسی که به سمتی در دولت او راضی است و چه آنی که برای آینده ایران نگران است...

یا آن مرد و زن عامی­ که از رفسنجانی ­ای که چند سال پیش برایش سمبل خیانت شده بود، امروز برای خودش منجی ساخته؛

یا آن دانشجوی فرهیخته ای که ۴ سال اول با مدل خندیدن خاتمی حال کرد؛ شب خوابید و صبح بیدار شد و تصمیم گرفت که خاتمی ازین به بعد به جای یکتا قهرمان تاریخ ایران، باید سمبل بی ­عرضگی باشد....؛او امروز ترجیح می دهد که خودش را قانع کند انتخابات و سیاست، بی اهمیت ترین موضوع دنیاست.

 

ارگ جدید، با تکبر، سر جایش ایستاده و به ما و آواز "ای ایران"مان پوزخند می­زند. ارگ بمی که بالایش "ای ایران" خواندیم ریخت. ارگ ما خراب شد؛ اما کتاب شعری که در این هشت سال نوشتی، برای ما مانده است. هر چند تا به حال، فقط آن شعرهایی را که میشد وسطش داد زد را خواندیم...

"آنچه امروز بین ما گذشت، گرامی خواهیم داشت

و اگر کافی نباشد باز باید گرد هم آییم..."

بم - بهمن 78 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
پیمان

1)من باید شما رو بشناسم به زودی پیدا می کنم کی هستی 2) بابا دست مریزاد، خیلی قشنگ نوشته بودی

دختر زرتشت

متن قشنگی بود. اخبار امروز نشون مي ده كه نوشته شما اثر كرده

آزاده

غمي كه از دوري آرزو در آدم ريشه مي كند با خواندن متنت به اشك رسيد.يادآوري آن اي ايران كه در ارگ بم خوانديم ( تنها صلح بين ميم شيمي ها و مكانيكي ها در كركري خواني هاي ان سفر همان سرود بود. ) ياسي كه بعد از شادي عظيم به آدم دست مي دهد را درونم زنده كرد. شايد انتظار زيادي داريم از كودكي كه تازه تازه دارد راه رفتن را ياد مي گيرد.شايد اگر به خودمان فرصت افتادن ندهيم هيچ وقت راه نيفتيم. اما اين دل‌خوشي هم از تلخي قصه‌ي تو كم نمي كند.

amir_bio

Politics is a rotten egg; if broken, it stinks

پريساي

خيلي برام سخته كه بگم يكي از دانشجويان اسبق و فرهيخته صنعتي شريف هر روز تو گوشم تكرار ميكنه كه به رفسنجاني راي ميده.

سر توماس

البته من اصلاً مشکلی با اینکه کسی بخواد به رفسنجانی رای بده ندارم. اعتراض من به سطحی نگری و تغییر مواضع ۱۸۰ درجه ای افرادی بود که به خاطر تحصیلات و ... ،حداقل انتظار ازشون اینه که منطقی تر و واقع بینانه تر به دنیا نگاه کنند.