شا-بدو-لعظیم

با یکی از دوستام صحبت میکردم. حرف از تعارف­های بی سر و ته ایرانی میزد. اینکه مثلا فلان آشنا – که ماشین داره - از ۳روز قبل میدونسته اون اسباب کشی داره و کمک میخواد. هیچ حرفی هم نزده تا اسباب کشی تموم شده. تا اینجا خوب هیچ مشکلی نیست. آدم هیچ طلب و انتظاری نداره که آشناها یا حتی دوستاش تو این چیزها حتما بیان کمکش. هرکسی گرفتاری های خودش رو داره. اما میگفت این قسمت قضیه رو اعصابه که بعدش همون آدم­ها میان میگن "اِ ... تو چرا تعارف میکنی اینقدر، چرا به ما خبر ندادی...اگه میگفتی حتما میومدیم...." میگفت این چبزها رو آدم اینجا فقط تو ایرانی ها میبینه. اینکه یه چیزهایی رو به حرف میگن، تو کاری که ازشون آدم انتظاری هم نداره ادعایی میکنند یا حتی پیشقدم میشن، و بعدش آسمون و زمین به هم بافته میشه، یا کوچه علی چپ...

موافقم! برعکس رفتار ایرانی ها، تو فرهنگ اینجا وقتی کسی ادعا میکنه که یه زمانی رو قراره باهات یا برات صرف کنه، واقعا اون قدری که ادعا میکنه این کار رو انجام میده. حالا البته یه اصطلاحاتی برای دودر کردن مودبانه هست، مثلا وقتی وسط صحبت یکی میگه: Maybe we should talk about this more over lunch… در واقع منظورش اینه که این بحث طولانی داره میشه و من الان وقتشو ندارم. این به معنی دعوت تو واسه ناهار خوردن مشترک نیست! اما وقتی کسی به صراحت میگه کاری رو برات میکنه یا وقتی رو برات صرف کنه، دیگه بعدش خودش رو به اون راه نمیزنه و برای وقتو برنامه ریزی تو ارزش قائله.

اما برعکس، ازین تعارف های آبدوغی تا دلت بخواد به وفور تو رفتار ایرانی­های مقیم خارج میشه دید (بدیهیه منظورم نیست همه اینجورین. همه ماها کلی کمک از دوستای ایرانیمون اینجا گرفتیم و میگیریم. فقط میخوام بگم فرکانس این رفتار نسبتاً زیاده). یه تناقضیه که انگار میخوایم مرام گذاشتن ایرانی و حسابگری غربی رو توامان داشته باشیم، اما در واقع هیچ کدوم رو درست نداریم. شاید محبت شرقی هست، اما مرام نیست. یا حسابگری غربی یه جوری تو رفتارمون هست، اما تعهدی که همراه این حسابگری آدمها اینجا دارن، نیست.

دیروز با علی داشتیم با یه دانشجوی MBA اینجا (کانادایی) حرف میزدیم. علی که داشت ازش فرت و فرت اطلاعات میگرفت، بهش گفت: "من میترسم که تو الان کار داشتی باشی و من وقتتو بگیرم". پسره گفت: "من اینجا اگه یه چیز بلد باشم مدیریت زمانه! هر وقت کار داشته باشم راحت میگم و میرم ." کلی نشست به علی اطلاعات داد. سر یه موقعی هم صریح صحبت رو قطع کرد. ببخشید هم نگفت! با لحن خوبی گفت من کار دارم دیگه، برم. بی تعارف.

/ 5 نظر / 7 بازدید
افرا

خداييش ولی تعارفهای خوردن دمی و پيچ ده شابدوالعظيمی نبود! دلم تنگ شده برای اون موقع....چقدر خنديديم!

هلمز

حالا ما حدودا یه ماه دیگه اسباب کشی داریم، اگه یه تک پا بیای کمک ممنون میشیم!! چاکرتیم

سر توماس

۱) آی گفتی افرا!!! ۲) آقا اسباب کشی رو دوماه عقب بنداز خودمو میرسونم! p:

الهه

آخه تو این تعارف ها شنونده باید عاقل باشد!

هلمز

با يک روز تاخير.......تولدت خيلی خيلی مبارک باشه.