.
.
|
|
Sir Thomas Moore
. خیال حوصله بحر می پزد هیهـــــــات چه هاست در سر این قطره محال اندیش |
|
۱۳٩٠/۱٢/۱
دوری در زمین دوری در زمان
نزدیکی در صدا اما دوری در کلام دوری در ذهن و نمی دانم کجایی در دل
نهایت وهمی یا غایت قداست؟ اصالت عشق بدون زمانی یا ترشح مادی هورمون های دریغ سرد؟ افلاطونی یا خالی؟
دوری در علم دوری در جهل دوری در سؤال دوری در طریق نزدیکی در فراق
به خدا که دیروز اینقدر دور نبودی که اگر بودی، من آنقدر کور نبودم که اگر بودم، تو آنطور نور نبودی برای من نور
اما شاید اگر نور بودی، امروز اینقدر تاریک نبودم که اگر نبودم، شاید باز نزدیک بودی بعد از این همه روز، راه، عبور نزدیک
خیال تو کدام داروی روح و جسم شد آخر؟ برای معراج، تحریک، تخدیر، دوپینگ، یا سقوط کدام غذای فکر؟ نارنگی پاییز یا ذرت مکزیک!
دیروز خالص، اما ثالث امروز ثانی، اما فانی خالص و قریب، ثالث و غریب فانی و بعید، ثانی و نزدیک و باز دوباره از اول؟ ای بر پدر هر چه دیالکتیک!
پیر نیستم دیرم و تو باز دوری خیلی دور
"می ترسی" از این هیولا من بیشتر می ترسم از آن فرشته ۱۳٩٠/۸/۳
چه سخته مرگ گل برای گلدون تو مثل من زمستونی نداری ۱۳٩٠/٧/٢٠
"فوضنا امورنا الی آل سلجوق، فبرزوا علینا، فطال علیهم الامد، فقست قلوبهم، و کثیر منهم فاسقون"
المسترشد بالله بن المستظهر بالله، طیب الله تربته و رفع فی الجنان رتبته (چهار مقاله، نظامی عروضی) ۱۳٩٠/٧/٧
سورویس (soorvis) آقای سهیل (با دو سال سن) امشب باز کلید کردند که برام سی دی کارتون "بع بع" رو بذارین. سبط اکبر، آقای سهند، دادشون در اومد که "ای بابا، دهن ما رو سورویس کردی با این بع بع!" حضار به حد موت به این گفتگو و نیز به عامل بدآموزی خندیدند. شدت ضایعگی در حدی بود که امکان تکذیب هم نبود. ۱۳٩٠/٧/۱
حالم عوض میشه دو به توان پنج: واقعا عدد نجومی ایه. حداکثر یه توان دیگه جا داره، اونم خوشبینانه. وقت تنگه، پس از این تریبون مانیفسیت امسال رو اعلام می کنم: اونقدر میخوامت، همه باها"م" بد شن. مشکل اصلی اینه که وقتی خط مشی اینجوری آدم میذاره، به اشکال متفاوت و متناقضی میشه بهش عمل کرد. اما من همینجا متعهد میشم تا یکسال دیگه این رو اجرا کرده باشم، بدون تناقض. ۱۳٩٠/٦/۸
"دلم میخواد که برگردی بگی...:" "ماه تو آسمونه، خورشید خوابیده" و من بگم: "ماه در میاد که چی بشه؟" ۱۳٩٠/٦/۱
بعد از سه سال دوباره در این روزهای آخر تابستون وونکورم. جنگل و دریا و زمین سبز و آسمون آبی اینجا و یاد چیزهایی که سه سال پیش همین روزها اینجا گذشت همه دارند به من کمک می کنند که تمرین "خجالت کشیدن" کنم. "مسیحا در دلم پیدا و من بیمار می گردم" منتها بیماری در حد ایدزه الان. ۱۳٩٠/٥/٢٢
مگوی صبر که ایوب نیستم به خدا / اگر تو یوسفی، یعقوب نیستم به خدا هفتمین سالگرد مردودی در امتحان شبه الهی را به تعمق می نشینیم: "میان آتش حسرت خلیل گون ماندم / اگر به مــعـرکه جبریـل آمـدی رانـدم/ اگر خلیل به دفع شک این چهار آورد / مرا یقین به سر این هزار کار آورد" پس هفت سال کفاره ی آن بلندپروازی اخلاقی و راندن جبریل ما را بس نیست؟
روایت خوشبینانه این که ایوب بیچاره هم هفت سال عذاب کشید تا سرانجام گشایشی برایش رخ داد. روایت بدبینانه این که امتحان های ما بیرحمانه طوری طراحی می شوند که هر چه جواب بدهی، همیشه رفوزه ای. و من خسته ام از امتحان های تکراری، جواب های غیرتکراری، و نمره های تکراری. روایت واقع بینانه هم این که رونق بازار سامری، بدون کرشمه شکست، اما "هنوز خشم خدا با من است."
"بیا و خاتمه ی این خیال و خواب آور..." ۱۳۸٩/۱٢/۱
همپای جلودار رهبر من آن "طفل" ٣۴ ساله ایست که از وسط اوین هم پیگیری نتیجه ی بازی استقلال را فراموش نمی کند. پایدار باد شکوه روح سبز و پرامید تو. [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
