.

.

 

Sir Thomas Moore

.

خیال حوصله بحر می پزد هیهـــــــات

چه هاست در سر این قطره محال اندیش

۱۳٩٢/٩/۱
 

گل آلوده

مثل هیچ کس نبود.

ایستاده بود و تند و تند حرف میزد. بدون تکلف و تعارف و با حرارت از کارش دفاع می کرد، اما شور غیرعادیش تو ذوق نمی زد. به به و چه چه الکی از نظرات کسی نکرد. جلوی اون همه نگاه نقاد، وقتی می خندید، خنده رو تا عمق چشم هاش می  شد دید. مزه پرانی هاش برنامه ریزی شده نبود. خودش بود، و فقط خودش. حتی پز دادن هاش هم روی اعصاب کسی نمی رفت. مثل هیچ کس نبود.

لازم نیست وقتی "بارون می باره"، یاد کسی یا "گلبرگ های خیس"ش روی "خاک شوره زار" بیفتی تا از شُکوه گِل آلود اون انسان به حیرت برسی. گاهی میشه بدون حس رمانتیک غرق زیبایی شد.

در بلندی مقام انسان امروز از نزدیک چیزی دیدم که باید می نوشتم. چیزی که در این 34 سال، در قصه ها خونده بودم، اما با چشم خودم از نزدیک ندیده بودم. اینکه سخت زمین بخوری، اون طور آشفته باشی، و ظرف چند سال این طور با شکوه، اما ساده و خاکی و گلی بلند شی و بدرخشی. چیزی دیدم که باز امیدوار شدم آفرینش انسان زیبا بوده.

ای گل آلوده گل من.

.S.T.M

۱۳٩۱/٦/۱۳
 

در شهرهای جدید از آفتابه زیاد استفاده کنید

و آفتابه هایتان را دور نیندازید

آفتابه های قدیم را روی هر چه توانستید بگیرید

هوا و زمین و دریا و خانه و کار و تفریح و هنر و هدیه

و مهر

چون بعضی شهرهای جدید قرار است سرد و نامهربان باشند

از ازل بوده اند و تا ابد خواهند بود

و جز سردی و نامهربانی ای لایق آفتابه های گرم چیزی برای شما ندارند

پس در این راه جهدی بلیغ کنید

و آفتابه ها را از پس پرده بیرون بنهید

که کف و سوت هایی پرشمار چشم انتظار این شجاعت و مظلومیت شماست

چه معامله ای از این پرسودتر؟

که به کیمیای آفتابه گرفتن روی هر چیز بی ارزش و فانی

توانستید 56 انگشت شست در سپهر قدسی آنلاین گرد آورید

.S.T.M

۱۳٩۱/٤/٢٤
 

معاشرت های محض ادب و تکلف

با آدم هایی که به تو به چشم ماشین تامین خواسته نگاه می کنند

 

محبت ها و کمک های بدون چشمداشت

که به سرعت برچسب "وظیفه" می خورند و به حساب بدهی ها می روند

 

چوب حراج به معنی کلمات "جدی" و "شوخی"

تا جایی که حداقل های تبادل مقصود ناممکن و کلافه کننده شود

 

دوست داشتن افرادی که انگار از آزار تو لذت می برند

یا با کم کردن این آزار، انگار چیزی از عادت ها یا غنای زندگی شان کم می شود

 

خویشتنداری و  اخلاق گرایی ها

که آخر می فهمی نام دقیق ترشان "غلط زیادی کردن" بوده

 

و از همه تکراری تر: "دیر فهمیدیم"، "نفهمیدیم"، "حواسمان نبود"، "یادمان رفت"، "استرس داشتیم"...

بعد از فرسودگی های بازگشت ناپذیر

 

.S.T.M

۱۳٩۱/٤/۱٩
 

فطال علیهم الامد

فقست قلوبهم

و کثیر منهم فاسقون

.S.T.M


۱۳٩۱/۱/٥
 

خلاصه ی زندگی:

- مگه نگفتی جدی نیست؟

- جدی شد.

.S.T.M

۱۳٩٠/۱٢/۱
 

دوری در زمین

دوری در زمان

 

نزدیکی در صدا

اما دوری در کلام

دوری در ذهن

و نمی دانم کجایی در دل

 

نهایت وهمی یا غایت قداست؟

اصالت عشق بدون زمانی یا ترشح مادی هورمون های دریغ سرد؟

افلاطونی یا خالی؟

 

دوری در علم

دوری در جهل

دوری در سؤال

دوری در طریق

نزدیکی در فراق

 

به خدا که دیروز اینقدر دور نبودی

که اگر بودی، من آنقدر کور نبودم

که اگر بودم، تو آنطور نور نبودی

برای من

نور

 

اما شاید

اگر نور بودی، امروز اینقدر تاریک نبودم

که اگر نبودم، شاید باز نزدیک بودی

بعد از این همه روز، راه، عبور

نزدیک

 

خیال تو کدام داروی روح و جسم شد آخر؟

برای معراج، تحریک، تخدیر، دوپینگ، یا سقوط

کدام غذای فکر؟

نارنگی پاییز

یا ذرت مکزیک!

 

دیروز خالص، اما ثالث

امروز ثانی، اما فانی

خالص و قریب، ثالث و غریب

فانی و بعید، ثانی و نزدیک

و باز دوباره از اول؟

ای بر پدر هر چه دیالکتیک!

 

پیر نیستم

دیرم

و تو باز دوری

خیلی دور

 

"می ترسی" از این هیولا

من بیشتر می ترسم از آن فرشته

.S.T.M

۱۳٩٠/۸/۳
 

چه سخته مرگ گل برای گلدون

تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه ی چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی
نشسته زیر بارون
گلهای کاغذی داری تو گلدون

.S.T.M

۱۳٩٠/٧/٢٠
 

"فوضنا امورنا الی آل سلجوق، فبرزوا علینا، فطال علیهم الامد، فقست قلوبهم، و کثیر منهم فاسقون"

 

المسترشد بالله بن المستظهر بالله، طیب الله تربته و رفع فی الجنان رتبته

(چهار مقاله، نظامی عروضی)

.S.T.M

۱۳٩٠/٧/٧
 

سورویس (soorvis)

آقای سهیل (با دو سال سن) امشب باز کلید کردند که برام سی دی کارتون "بع بع" رو بذارین. سبط اکبر، آقای سهند، دادشون در اومد که "ای بابا، دهن ما رو سورویس کردی با این بع بع!"

حضار به حد موت به این گفتگو و نیز به عامل بدآموزی خندیدند. شدت  ضایعگی در حدی بود که امکان تکذیب هم نبود.

.S.T.M

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]